پرداخت خراج گرديدند .
7 ) خراج عبارت بود از همان ماليات ارضى كه براساس اصول مساحى توسط ايرانيان معلوم و مقرر گرديده بود و فقها در توجيه آن گفتهاند كه خراج در معنى ، مال الاجارهء زمين است كه از طرف حكومت اسلامى در اختيار متصرفين گذارده مىشود .
8 ) طبق اين تعريف ، چون مال الاجاره ارتباطى به دين و آيين مستأجر ندارد ، متصرف اراضى خراجى ، به فرض قبول اسلام هم ، از پرداخت خراج معاف نمىشد مگر اينكه زمينى را كه در تصرفش داشت رها كند .
9 ) اما در مورد جزيه چنان نبود ، و جزيهگزار به محض قبول اسلام از پرداخت جزيه معاف مىشد .
10 ) عمل مساحى و ضبط و ثبت دفاتر و وصول و ايصال خراج ، در دست مأمورين محلى و رؤساى مذهبى بود كه مطابق رسوم جاريه عمل مىكردند .
11 ) در مواردى ، با اينكه مردم نومسلمان مىبايستى از پرداخت جزيه معاف باشند ، مأمورين وصول كه غيرمسلمان بودند ، در حق آنان ظلم مىكردند . يعنى به اخذ جزيه از آنان ادامه مىدادند و در مقابل ، هممذهبان خود را از پرداخت جزيه معاف مىداشتند و اين دليل تسلط كامل مأمورين وصول در حوزهء مأموريت خود ، و ضعف دستگاه تفتيش و بازرسى اعراب مىباشد .
12 ) با اين تفاصيل فرضيههاى ولهاوزن و كايتانى و بكر مشعر بر اينكه خراج و جزيه مترادفا به معنى باج بود ، و يا فقها خواستهاند نظامات جديد را كه به تدريج برقرار گرديده و در زمان خود آنها موجود بود به ابتداى اسلام نسبت دهند و يا « قبول اسلام شخص را از پرداخت جزيه و خراج هردو معاف مىداشت ، سست و بىپايه است . » « 1 »
ارزش خراج در نظر زعماى عرب :
« . . . ظاهرا در حدود سال 730 ( 111 ه . ق ) ( اين تاريخ قطعى نيست ) از جانب مبلغين عرب براى دعوت مردم آسياى مركزى به اسلام ، كوشش زيادى مىشده و دعوت آنان اغلب قرين موفقيت بوده است . طغانشاه نزد حاكم خراسان شكايت برد كه اكثر مردم فقط براى معافيت از پرداخت جزيه اسلام آوردهاند . حاكم خراسان به نمايندهء خود در بخارا نوشت كه تازه مسلمانان را بازداشت و تسليم طغانشاه كنند . طغانشاه نيز بسيارى از آنان را اعدام كرد و بعضى ديگر را دستبسته پيش حاكم خراسان فرستاد .
« گرچه ممكن است همه جزئيات اين داستان درست نباشد ، اما مجموع داستان كه چند تن از مؤلفين عرب نيز آن را در آثار خود آوردهاند ، نشان مىدهد كه چگونه مسايل قبول اسلام و پرداخت جزيه ، عمال و حكومت را اعم از عرب و عجم مواجه با اشكال ساخته بود . طبق
هامش
( 1 ) . جزيه در اسلام ، پيشين ، ص 30 به بعد .