سيورسات مشغول شوند . و از برنج و روغن و كره و عسل تا گليم و مس و قالى ، آنچه كه زورش مىرسيد مىگرفت . . .
ناگفته نماند كه حكمران و نايب الحكومههاى زمان مشروطيت بيش از آن حقوقى از دولت دريافت نمىكردند . مع هذا وقتى معزول يا به مأموريت ديگرى مىرفتند ، بار خانهشان را مىبايست كاروانى مشتمل بر چندين قطار شتر يا قاطر حمل كند ، و براى ادارهء املاكشان پيشكار استخدام كنند . و اينها به دست نمىآمد ، مگر از درآمدهاى نقدى و جنسى دوران مأموريت هر محل . و چون هميشه اختلافات و كشمكشهاى ملكى و حقوقى بين مردم وجود داشته و هنوز هم دارد و مرجع كل مرافعات و قطع و فصل منازعات حكام ، نايب الحكومهها بودند ، عارض و معروض مىبايست مبلغى به آنها بپردازند كه ميزانش البته به درجهء اشتهاى حكام بستگى داشته است . عضد السلطنه . . . دستور داد هيچ دخترى ما دام كه از او تحصيل اجازه نكرده است حق شوهر كردن ندارد . و بديهى است كه جوانان و مردان حوزهء مأموريتش نيز حق زناشويى نداشتند . كسب اجازه هم كار آسانى نبود ، و گذشته از چند كلهقند و چند بسته چاى دارجلينگ و چند شيشه گلاب قمصر و فاستونى انگليسى ، طاقهء شال كشميرى يا عباهاى نايينى ، مىبايست مقدارى وجه نقد به رسم شيرينى نيز تقديم گردد . و الا حكم حاكم و مرگ مفاجات . . . شاعر در حقش گفت :
يك سال دگر اگر بمانى ما سال * انت الباقى و كل شىء هالك » « 1 »
رفتار حكام در عهد مظفر الدين شاه :
ناظم الاسلام در تاريخ بيدارى ايرانيان مىنويسد :
« . . . عمدهء هيجان و شورش رعايا و بيدارى ايرانيان را پسران مظفر الدين شاه و سلسلهء شاهزادگان اين طايفه باعث شدند . چه مرحوم مظفر الدين شاه حكومت ايران را بين پسرهاى خود و طايفهء قاجاريه قسمت فرمود . صدارت ايران را كه تا زمان اين پادشاه به شاهزادگان نمىدادند ، واگذار به شاهزاده عين الدوله كرد . وزارت جنگ و سپهسالارى را به برادر خود كامران ميرزا تفويض داشت ، حكومت آذربايجان را به وليعهد خود محمد على ميرزا داد ، حكومت فارس و شيراز و بنادر را به پسر ديگرش شعاع السلطنه بخشود . حكومت گيلانات را به پسر ديگرش عضد السلطان داد . حكومت لرستان را به پسر ديگرش سالار الدوله ، ايالت كرمان هم در واقع به ادارهء ناصر الدين ميرزا درآمد . ساير بلدان را به ساير شاهزادگان نزديك خود عطا كرد . اين پسرهاى جاهل و شاهزادههاى متكبر با نهايت غرور بر احدى ابقا نكرده ، اموال و نفوس و اعراض و نواميس رعايا را از خود مىدانستند . دخترهاى رعايا را به قهر و غلبه متصرف مىشدند و آتش ظلم و بيداد در تمام ايران مشتعل گرديد . . . كه دودش غبار چشم رعايا را بر طرف نمود و رعيت از خواب غفلت بيدار شد . ديدگان ديوانيان كور همه به خود مشغول و به ربودن حصص و تقسيم باقيماندهء
هامش
( 1 ) . همان ، ص 211 .