و مزارع و دكاكين و مستغلات موقوفه در هرجا و هرچند من كائنا ما كان و تغيير و تبديل عمله و خدام و نحو ذلك امين و مختار فرموديم . مقرر آنكه عموم متوليان و عمله و خدام آستان ملايك پاسبان ، مشار اليه را متولىباشى . . . دانسته و به كل مستأجرين و رعاياى املاك و مستوفيان موقوفهء حضرت ثامن الائمه ( ع ) امر و مقرر فرموديم كه همهساله حساب دخلوخرج و صادر و وارد خود را با مشار اليه انجام داده و او را در كل امورات صاحبرأى و مختار دانند . فى شهر صفر المظفر 1272 . »
دستخط ناصر الدين شاه :
عضد الملك سالهاست به اين دولت خدمت باصداقت كرده است ، خاصه در اين دولت كه صداقت او را مكرر تجربه فرمودهايم به خصوص در مأموريت پطرزبورغ . حال هم كه خواستيم التفات ثانيه در حق او بفرماييم ، منصب متولىباشىگرى ارض اقدس را به او مرحمت فرموديم كه در انتظام امورات آن حضرت ، كمال سعى را بكند ، و در رونق و شكوه و نظم آن روضهء متبركه ساعى و جاهد باشد . صفر المظفر 1272 .
رفتار سعد السلطنه با روحانى محل :
« سعد السلطنه يكى ديگر از حكام پيش از مشروطيت بود . . . از واقعات دوران حكمرانيش يكى اين است كه ملاحسن تحويلدارى ، روحانى طرف توجه عامه را معلوم نيست به چه علت به دار الحكومه احضار كرد . ملاحسن به پيغام حكومت از آن جهت كه علت احضار اعلام نشده بود ، وقع نگذاشت و به دار الحكومه نرفت .
اصولا « علما و طبقهء روحانى شهر بهجز آنهايى كه سياستپيشه بودند از تماس با حكومت و مأمورين دولت ابا داشتند مگر آنكه مورد از موارد اداى يك وظيفه شرعى باشد . » حاكم مجددا پيغام داده تأكيد كرد و خطونشان كشيد . ملاحسن براى بار دوم باز معذرت خواست و علت احضار را استعلام كرده ، براى سومين بار عدهاى از فراشان حكومت به منزلش ريختند و او را عنفا به دار الحكومه بردند و حاكم مستبد وقت دستور داد گوش روحانى بىگناه را به ديوار ميخ كنند .
عمل ناشيانهء مزبور ، علما را عصبانى كرد . به اشارهء حاجى ملا محمد خمامى كه از علماى درجهء اول گيلان بود ، بازارها بسته شد و شهر متشنج گرديد . خبر اعتصاب به مركز منعكس شد و مظفر الدين شاه بىدرنگ سعد السلطنه را معزول كرده و به حاجى خمامى نوشت كه فرزندش شعاع السلطنه را قريبا به گيلان خواهد فرستاد تا خطاى حاكم معزول را جبران كند و از مردم گيلان بهويژه روحانيان دلجويى نمايد . . . » « 1 »
رفتار نايب الحكومهها :
« نهتنها حكام ، بلكه نايب الحكومهها و عمال آنها نيز در حوزهء مأموريت خود فعال مايشاء و مختار مطلق بودند . عضد السلطنه موقعى كه حكومت « ماسال » را در اختيار داشت ، به مهدى خان پيشكارش دستور داد به عنوان چشمروشنى به جمعآورى
هامش
( 1 ) . ابراهيم مير فخرايى ، گيلان در جنبش مشروطيت ، پيشين ، ص 30 .