تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 963

مساهمون:

ص٩٦٣
قاب و قدح ناهار ممتاز با دو مجموعه بره‌پلو و چلوكباب گوشت آهو در چادر بنده آورده همهء همراهان محرم در حضور من صرف ناهار كردند بعد از ناهار ابتدا سركار عليه خانم امجد السلطنه دامت بركتها با ساير خانمها و كلفتها كالسكه نشسته روانه شهر شدند بعد حضرت آقايى سوار شده دراويش و فقرا و سادات و طلاب از هرقبيل به جهت اخذ عمل حاضر بودند به همهء آنها احسان فرموده به راه افتاده تا به تنگ اللّه اكبر رسيديم مردم شهر اجماعا بيرون آمده از زن و مرد ، عالم و فاضل و خوانين و كسبه و يهود و مسلمان از هرقبيل در دو طرف راه كه تقريبا نيم فرسنگ به شهر مانده بود متصل به هم ، طورى اجتماع كرده بودند كه چشم از ديدن آنها خيره و خسته مىشد از همانجا نقاره‌چى شروع كرد به نقاره زدن و توپخانه شروع به شليك توپ كرده و موزيكانچيان افواج ، سلام زده و مردم شهر از فرط خوشحالى صلوات و سلام مىفرستادند و زنها كيل مىكشيدند ، يهوديها دو فرد گاو قربانى كردند ، اطفال مدرسهء انتظاميه نيز در يك طرف صف كشيده بودند ، به همهء آنها حضرت آقايى اظهار مرحمت فرمودند ، لوطىباشى با ميمونها و انترها به استقبال آمده بودند ، رئيس عملهء طرب با مطرب يهودى و مسلمان و رقاصها همگى دايره و دمبك مىزدند و رقاصها مىرقصيدند . افواج توپچى ملتزم ركاب كه با لباس پاكيزه از دو طرف صف بسته بودند به راه افتادند و فراشان حكومتى و شاطران و كدخدايان شهر همگى در جلو به راه افتادند ، لدى الورود اجزاى سلام را كه ايشيك آقاسىباشى از پيش ترتيب داده بود . در عمارت كاخ همه‌جا به جا ايستاده حضرت آقايى از راه خلوت به تالار نزول اجلال فرمودند و سلام نشستند در تالار خوانچهاى شيرينى بيگلربيگى چيده بود و يك طاقه شال نارنجى ممتاز در زير صندلى پاانداز انداخته بود . بنده و نواب اشرف و الا عين السلطنه و ساير شاهزادگان در تالار و در حياط هريك به جاى خود ايستاده ؛ مستشير السلطنه با غلام كشيكخانه و على پاشا خان با سوار قزاق در جاى خود ايستاده جناب مهندس‌باشى هم شرف مخاطبت داشتند شروع به شليك توپ شد ، بعد از سؤال و جواب سلام ، خطيب خطبهء غرا و شاعر كه تاج الشعرا باشد قصيدهء بليغى به عرض رسانيد و سلام برگزار شد . بعد از اتمام مراسم سلام ، جناب اعتماد السلطان بيگلربيگى شهر را ، با اعطاى يك توپ جبه ترمه كشميرى لاكى حاشيه‌دار ممتاز كه رسم معمولى است مخلع فرمودند و همگى به محل خود مراجعه كردند . » « 1 » در روزنامهء سفر خراسان و سيستان تأليف محمد ابراهيم خدابنده كه مربوط به دوران استاندارى حشمت الدوله حمزه ميرزاست مطالب جالبى از اوضاع اجتماعى و اقتصادى خطهء خراسان مىتوان به دست آورد ، نويسنده مىگويد پس از ورود به بيرجند « . . . ميرزا محمد على مستوفى كه رتبهء وزرات حشمة الملك را دارد مطلع شده جان‌نثار را پذيرائى نموده و منزل معين
هامش
( 1 ) . فرهنگ ايران‌زمين ، ج 13 ، سفرنامهء تهران به شيراز نظام الملك ، ص 276 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 963 | مرتضى راوندى