تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 964

مساهمون:

ص٩٦٤
نمود ، در آنجا سكنى داد سه روز در آنجا بلد گرفته عازم دار النصرة سيستان گرديدم . آنچه جان‌نثار ملاحظه نمود قصبه بيرجند در كمال آبادانى و معمورى است و خيلى بانظم ، كه از نظم حشمة الملك و سياست او هيچ‌كس قادر به شرارت و ارتكاب اعمال قبيحه نيست ، گويا اسم دزد و شرابخوار در آن قصبه كسى نمىداند ، الحق ولايتى كه در تحت تصرف و حكومت امير علم خان حشمة الملك است در كمال امنيت و انتظام است . . . سابق بر اين رسم بوده است كه اهالى بيرجند غالبا قليان ترياك مىكشيده‌اند الحال از سياست و نظم حشمة الملك قليان نمىتوان كشيد بلكه يك حب ترياك به قدر ماش هم كسى نمىتواند بخورد . » « 1 » چنان‌كه ديديم ، سپهسالار مانند ميرزا تقى خان امير كبير مورد حمايت واقعى شاه نبود ، با اين حال اين مرد باكفايت و پرشور در دوران زمامدارى به نفع مردم قدم‌هايى برداشت . در خصوص نفوذ اوامر ميرزا حسين خان ، مؤلف صدر التواريخ مىنويسد حكم مشير الدوله « به هرولايتى كه رفت مردم آنجا آسوده مىشدند . حكام و رؤساى تلگرافخانه مجبور بودند اين تعليقه را در مساجد و مجامع ولايات قرائت نمايند كه جميع رعايا اصغا كنند . از اين‌گونه احكام زياد صادر مىكرد و حكام قدرت تخلف نداشتند . حكام ولايات در پاى تلگراف كه فقط اسم « حسين » را مىديدند ، ديگر از قوت و قدرت بيرون مىشدند . هرقدر تنخواه كه از مظلومى مىگرفتند ، فورا به موجب تلگرافى رد مىكردند . اگر رئيس تلگرافخانه تقلبى مىكرد و با حاكم سازش مىنمود ، و حكم را در ملاء عام قرائت نمىكرد به انواع عقوبتها گرفتار مىشد و مكرر رؤساى تلگرافخانه بر اثر اين كارها معزول مىشدند . . . » « 2 » « اين شيوه كه احكام رسمى را در مسجد بخوانند ، در آن زمان بهترين وسيله براى آگاهانيدن تودهء مردم از سياست دولت بوده . همچنين توجه خاص داشتند كه مردم را به حقوق خويش آگاه كنند . . . اگر نوشتهء صدر التواريخ دقيق باشد ، اجازه دادن به مردم ، در بيرون كردن حاكم متعدى رشوه‌خوار ، امرى بسيار مهم و جسورانه بوده است . . . » « 3 »

فرمان متولى باشيگرى ارض اقدس :

براى آن‌كه خوانندگان بتوانند فرامين عهد « ناصرى » را با منشورها و احكام عصر « سنجرى » مقايسه كنند ؛ فرمان مورخ صفر 1272 را نقل مىكنيم : « الملك اللّه تعالى شأنه ، حكم همايون شد ، آن‌كه حضرت مالك الملك قديم كه به خواست و ارادهء خداوندى وجود اقدس همايون ما را درخور سرير و ديهيم فرمود و پايگاه منيع خلافت و جهاندارى را كه اعلى مقامات عز و اجلال آنست براى ذات ملكى صفات ما مسلم داشت . . . فرض و لازم شمرديم كه از مقاصد ملكى و مهمات مملكتى . . . مقرب الخاقان ميرزا محمد حسين عضد الملك وزير وظايف و موقوفات را من كل الوجوه قابل و سزاوار ديده . . . امر جليل متولىباشىگرى . . . به عهدهء لياقت مشار اليه محول و واگذار . . . و او را در رتق‌وفتق امور . . . دهات
هامش
( 1 ) . فرهنگ ايران‌زمين ، ج 12 ، ص 129 به بعد . ( 2 ) . همان ، ص 78 به بعد . ( 3 ) . همان ، ص 233 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 964 | مرتضى راوندى