تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 968

مساهمون:

ص٩٦٨
هستند سالى سه هزار تومان به شاه تقديم دارند كه اين حاكم به شهر آنها فرستاده نشود . . . » ولى اين تقاضا به علت كم بودن مبلغ نقدى مورد قبول قرار نگرفت . » « 1 »

تعدى ملتزمين اردوى مبارك :

در پايان‌نامهء مشروحى كه حكمران ثلاث به اتابك نوشته ، از وى چنين استدعا مىكند : « . . . استدعا دارد تكليفى از براى رعايا و فقراى ولايات مقرر فرمايند كه از تعدى ملتزمين اردوى مبارك و سوار فتح السلطان محفوظ بمانند . » « 2 »

فساد مأمورين دولت :

از گزارشهايى ( راپورت‌ها ) كه از عهد مظفر الدين شاه به يادگار مانده ، مىتوان به فساد مأمورين دولت و حمايت زورمندان از آنها پى برد . اينك يكى از گزارشهايى را كه در كتابخانهء « حسن ثقفى اعزاز » به يادگار مانده ، براى اطلاع خوانندگان نقل مىكنيم : گفتگو در حمام ، راپورت دوشنبه 203 شهر شوال 1324 . « امروز توى حمام كربلايى عباسعلى گمركچى دو نفر از آدمهاى جناب حاجى شيخ فضل اللّه و غلامعلى خان پسر كوچك كربلايى عباسعلى كه پيشخدمت جناب وزير دربار است و چند نفر ديگر صحبت مىكردند كه بارها وزير دربار صحبت مىكند كه من وقتى كه در تبريز بودم ، هميشه 20 هزار تومان مقروض بودم و هرچه مىكردم كه شايد خودم را از قروض خلاص بكنم نمىشد . اما از وقتى آمده‌ام تهران ، آنچه مقروض بوده‌ام داده‌ام و آنچه هم دارم مىبينيد ، در تبريز چه داشتم ، اينجا چه دارم . بعد غلام على خان قسم خورد كه فعلا مخارج طويلهء وزير دربار را كه من نمىدانم ، روزى صد تومان خرج طويله دارد . غير از مواجب ميرآخور و جلودار و مهتر . يكى از آدمهاى حاجى شيخ فضل اللّه بود گفت البته اين‌طور است كه اين‌طور مىشود ، اگر چنانچه از اول عدالت بود يك همچو پدرسوخته داراى پنجاه كرور نمىشود . خيلى خوب ، يكى از اين زن قحبه نمىپرسد كه تو كدام خدمت را به دولت كرده ، كدام دشمن را از دولت دفع كردى ؟ چه هنرى كرده‌اى كه وقت سلام اين‌همه نشان مىزنى و اين‌همه درشكه و كالسكه و ملك و عمارت ساخته‌اى ؟ اگر انشاء اللّه شاه خوب شد مجلس چنان بكنند كه صد درجه بدتر از قوام الدوله كه او را وارونه سوار قاطر لخت كردند بشوى . بعد آن يكى آدم حاج شيخ فضل اللّه گفت برادر من اگر چنانچه اين آدم خودش را با دو سه نفر از آقايان نبسته بود و آنها را نديده بود ، حالا هزار مرتبه بدتر از عين الدوله به سر او آورده بودند . اين بود كه زير پرچم سيد محمد و آسيد احمد و ميرزا مصطفى را گرفت ، چه پول داد چه وعده داد چه ارسال و مرسول كرد آنها را با خودش همراه كرد . و الا حالا صد دفعه بود كه او را آواره كرده بودند . . . محض اطلاع عرض شد . چاكر اسماعيل . » « 3 »

يك حاكم جنايتكار :

ناظم الاسلام كرمانى مىنويسد : « صديق الممالك يك سال حكومت
هامش
( 1 ) . همان ، ص 52 به بعد . ( 2 ) . حسن معاصر ، اسناد محرمانهء وزارت خارجهء انگلستان ، مربوط به دسامبر 1905 ، ص 34 به بعد . ( 3 ) . مجلهء يغما ، فروردين 1314 ، ص 47 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 968 | مرتضى راوندى