نشده و نمىتوانم شد . به طورى كه قلب مطمئنهام نهايت آسودگى را از افعال و اعمالم دارد . » « 1 »
حاكم كردستان در عهد ناصر الدين شاه
« تا اواخر قرن سيزدهم هجرى قمرى بيش از دويست سال مىشد كه طايفهاى به اسم « اردلان » نسلا بعد نسل در كردستان ايران حكومت مىكردند .
اين حكام يا به اصطلاح آن دوره « ولات » ظاهرا تابع دولتهاى مركزى و حافظ حدود و ثغور ايران در مقابل تجاوزات عثمانيها بودند ، پادشاه صفويه و قاجاريه براى تشويق اردلانها به مزيد اطاعت و خدمتگزارى چندبار با خوانين برجسته آنها وصلت نمودند .
در سال 1275 قمرى كه ناصر الدين شاه ديوانخانه عدليهاى به رياست عباسقلى خان معتمد الدوله جوانشير تشكيل داد ، مقرر شد از طرف آن ديوانخانه عظمى نمايندگانى هم به عنوان « ديوانبيگى » به ولايات اعزام شود تا به عرض و داد مردم در محل رسيدگى نمايند .
آن موقع حكومت كردستان بالوارثه رسيده بود به امان اللّه خان ثانى معروف به غلامشاه خان والى ، مادرش واليه خانم عمهء شاه و بانوى بانفوذى بود ، نمىخواست مأمورى از تهران به عنوان رياست ديوانخانهء عدليه به سنندج آيد و در كار پسرش دخالت كند ميرزا رضا على نايب الوزرا مسئوول وصول مالياتهاى ديوانى را فرستاد به تهران حضور شاه معرفى شود تا او را به سمت ديوانبيگى كردستان معين بنمايد . . . چون شايسته به نظر آمد بىمعطلى فرمان منصب و لقب ديوانبيگى به افتخار او صادر گرديد . . . ضمنا جوانشير محرمانه به ديوانبيگى گوشزد نمود : نظر به شكايات روزافزونى كه از تعديات غلامشاه خان والى به تهران مىرسد ، هرگاه به ملاحظهء او ، در احقاق حق متظلمين قصور ورزد مسئوول دولت خواهد شد .
ديوانبيگى بعد از مراجعت به كردستان حتى الامكان در اجراى اوامر ما فوق كوشا بود . . . ليكن غلامشاه از اين جهت خيلى دلخور شده بود . . . ولى جرأت نداشت عملى بر خلاف كند و اين جريان كمكم سبب تضعيف و تخفيف حكومت والى مىشد كه كردستان را درسته ملك موروثى خود مىدانست پس از مرگ عباسقلى خان جوانشير ، والى در مقام انتقامجويى برآمد و ديوانبيگى و فرزندش را دوستانه براى قمار دعوت كرد . بعد ناجوانمردانه به آنها حمله كردند و هردو را به زندان انداختند . بعد خانهء ديوانبيگى را غارت كردند و فقط يك نمد زيرانداز و لحاف كرسى براى زن و بچهء او باقى گذاشتند . . . با وجود غارت اموال منقول و مصادرهء دواب سرطويله و ضبط املاك و سلب مناصب باز غلامشاه خان دستبردار از ديوانبيگى نشد و قصد كشتن او را داشت ، فخر العلما از اجلهء علماى كردستان در مقام وساطت برآمد و چون ديوانبيگى را در مبلغ دوازده هزار تومان از والى خريد ، او را موقتا به منزل خود برد از آن پس ستمگرى و تجاوز والى به حقوق حقه و ناموس عالى و دانى اهل ولايت به جايى رسيد كه شبها بىمحابا به خانهء
هامش
( 1 ) . انديشه ترقى ، پيشين ، ص 237 .