تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 960

مساهمون:

ص٩٦٠
پيشكش به او نوشته بودم و جواب به طور التزام نوشته بود ، رفتار كرده است . لذا . . . اين غلام به موجب اجازه كليه كه داشت ، حسام السلطنه را از والىگرى خراسان معزول و عجالتا قرارداد كه امير توپخانه براى سرپرستى ولايت و حفظ نظام مملكت به چاپارى برود و حسام السلطنه احضار شود . . . امر امر همايون است . » ناصر الدين شاه در حاشيه نوشته است : « جناب صدراعظم عزل حسام السلطنه را از خراسان و نصب حاجى شهاب الملك امير توپخانه را به آن مملكت بسيار پسنديديم ، البته اين زود برود و آن به زودى بيايد . » بعد از اين نامه ، حسام السلطنه كينهء سپهسالار را در دل مىگيرد . پس از مراجعت شاه از فرنگستان ، به تحريك معاندين ، سپهسالار از صدارت معزول مىشود . پس از آن‌كه بار ديگر به وزارت خارجه منصوب شد ، حسام السلطنه به مبارزهء علنى با او مشغول مىشود ، تا جايى كه مشير الدوله ناچار شرحى گله‌آميز به شاه مىنويسد ، ولى شاه كه از بن دندان و صميم قلب با هيچ نوع اصلاح اساسى در مملكت موافق نبود ، در مقام تنبيه و توبيخ حسام السلطنه برنمىآيد بلكه در حاشيه نامه نوشت : « بسيار تعجب حاصل شد كه هنوز دست از اين نوع حركات بىمعنى برنداشته‌اند . من به‌طور پخته تحقيق كرده حرف مىزنم ، شما چيزى اظهار نكنيد . كم‌كم كار قوامى گرفته خودبه‌خود خوب مىشود . انشاء اللّه تعالى . » به طور كلى شاه به نعل و به ميخ مىزند . هم از حكام و شاهزادگان فاسد حمايت مىكرد و هم مىخواست به دست سپهسالار به اوضاع آشفتهء كشور سروسامانى بدهد . و اين كار عملى نبود . صدراعظم با حكومت ظل السلطان مخالف بود ، ولى شاه از فرزند ارشدش حمايت مىكرد و مىخواست او را به حكمرانى فارس نيز منصوب كند . پس از آن‌كه سپهسالار از كار كناره گرفت ، ظل السلطان بنا به نوشتهء خودش ؛ همهء خالصهء اصفهان را كه قريب 600 پارچه ملك بود ده ساله از دولت اجاره كرد ( ظل السلطان مدعى است : ) « در عالم كسى به دقت من ملك نخريده است . » با مستوفى الممالك كه امور داخلى كشور را به عهده داشت ، همدست شد دويست هزار تومان پيشكش داد و به يارى او حكمرانى فارس را نيز به قلمرو خويش افزود . شاه چنان‌كه ديديم در موقعيتهاى حساس از رئيس دولت حمايت نمىكرد و همين موجب گستاخى شاهزادگان و ديگر متجاوزين به حقوق عمومى شده بود . تا جايى كه آشكارا به سپهسالار مىگفتند : « مطمئن به مراحم ملوكانه مشو ، ما همانيم كه ميرزا تقى خان . . . را عزل كرديم . . . » ميرزا حسين خان در نامه‌اى خطاب به شاه مىگويد : « اين غلام در امورات . . . اعتنا به تهديدات مردمان با غرض نكرده از جادهء حقانيت و دولتخواهى واقعى قولا و فعلا منصرف