تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 958

مساهمون:

ص٩٥٨
افسوس كه در ايران نبود كه ظل السلطان و صاحب ديوان و غيره او را غارت كنند . معلوم شد كه همه‌چيز به حضرت همايونى معلوم است . چنان‌كه در ماه محرم بىبىجان عيال اميرزاده مرتضى قلى ميرزا در كرمانشاهان فوت شده ، چون مكنتى دارد حسام الملك كه از جانب ظل السلطان حاكم است ، اميرزاده را حبس نموده كه مال عيال خود را چه كردى ؟ در صورتى كه سه اولاد 20 ساله 25 ساله از ضعيفه دارد كه وارث اوست و به كسى دخلى ندارد كه مطالبهء مال او را از شوهر و اولاد او بكند . » « 1 » ميرزا حسين خان مشير الدوله در نامهء مورخه 14 ذيقعده 1286 به وزير امور خارجهء ايران ، از حالت سكون و عدم تحرك جامعهء ايرانى و دروغگويى و رياكارى زمامداران به سختى شكايت مىكند و از جمله مىنويسد : « اين فقره را نيز به طور يقين و از روى تجربهء متقدمين و متأخرين عرض مىنمايم كه از براى دول حالت سكون و توقف محال است . . . و اللّه وقت گذشت ، فرصت از دست رفت ، هميشه از براى دولت ايام راحت و عدم اشكالات داخلى و خارجى ممكن نمىشود . در چنين اوقات بايد تدارك آتيه را ديد و ترقيات لازمه كه ديگران به شعبه‌هاى امور خود داخل كرده‌اند از قوه به فعل آورد و خود را فريب نداد . و الا روزى مىشود كه تأسف خواهيم خورد . . . حكام و ولات ما كه مأمور مىشوند ، اول در صدد خرج‌تراشى به جهت دولت و بعد طلب و خواهش تخفيف برمىآيند و دينارى به رعيت نمىدهند . . . يادگارى كه از ايام حكومت خود مىگذارند ظلم است و تعدى و جريمهء گزاف و تخريب مملكت و خانه‌خرابى رعيت و تحصيل تمول شخصى به جهت خودشان . اگر هريك از ما به قدر حصهء خودمان معنى وطن‌دارى را فهميده بوديم و اداى تكليف از خود نموده بوديم ، حال وضع دولت و ملت رنگ ديگرى داشت . . . » « 2 » مشير الدوله پس از زمامدارى ، در صدد مبارزهء با فساد برآمد و در نامه‌اى كه به حكام ولايات نوشت ، تذكر داد كه : « انتظام در امورات دربارى و ساير رشته‌هاى كار دولت و « ثروت رعيت موجب اعتبار مملكت مىشود . » اختلال امور ، از طمع و غرض برمىخيزد و غرض خود ناشى از طمع است . پس به ادلهء عقلى و نقلى بدترين و بالاترين تخريب دولت ، طمع است و تا دولت به طور جد و يقين ريشه و بيخ اين مرض مهلك مسرى را نكند ، نمىتواند از ابقاىشان و عظم خود مطمئن و آسوده باشد . » مشير الدوله در دوران زمامدارى خود با اين مفاسد مبارزه كرد . در عصر او « از رشوه و تعارف و هديه و پيشكش . . . اسمى باقى نمانده و مال و خزانهء دولت به يغما و غارت نمىرود و تنخواهى كه از ملت از بابت ماليات دريافت مىشود ، مصرف حفظ خود آنها و حفظ ثغور مملكت مىگردد . » « 3 » در جايى خطاب به حكام مىگويد : « ما به اصل و نسب كارى نداريم و
هامش
( 1 ) . خاطرات اعتماد السلطنه ، پيشين ، ص 526 . ( 2 ) . فريدون آدميت ، فكر آزادى ، پيشين ، ص 71 به بعد . ( 3 ) . همان ، ص 77 .