تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 959

مساهمون:

ص٩٥٩
كارهاى مملكتى را به اشخاص لايق و صديق مىسپاريم و معتقديم كه اولاد واقعى سلطنت ، رعيت و قشون است . ما از ماليات يعنى از مال حلال به قدر احتياج به شما حقوق مىدهيم و اگر مرد كار هستيد ، در املاك خالصه با داير كردن قنات و استخراج معدن بر ثروت خود بيفزاييد . دولت ضامن اين‌كه شما ميل داريد چهار دست يراق تيپ طلا داشته باشيد يا در مجلس شما قاب و قدح صورتى چيده شود و يا فورا چند پارچه ملك شش‌دانگ ابتياع نماييد يا تجملات ديگر به جهت خودتان حاصل كنيد ، نيست . اگر به همان مواجب مرحمتى قناعت داريد و طمع و تعدى را مىتوانيد از خودتان دور نماييد نعم المطلوب و الا اصلح در امور خلع خودتان از حكومت است . زيرا گرفتار خواهيد شد ، بد هم گرفتار مىشويد . يك فقره ديگر هم هست كه جهال مىتوانند اسباب تسليت خودشان قرار بدهند و آن اين است كه بگويند خيلى از اين قبيل حرفها شنيده‌ايم ، تحقيق‌كننده كيست و مجازات‌دهنده كه ؟ لهذا از بابت اتمام حجت مىنويسد كه در همه‌جا و همه موقع چشم دولت با شماست . . . و اگر ذره‌اى بر خلاف آنچه در اين ورقه نوشته شده از شما به صدور و وقوع برسد ، نمك پادشاه اسلاميان‌پناه را به حرامى خورده . . . مجازات شما را به طور اشد با اصرار مستدعى خواهم گرديد . حالا تقديرات آتيهء شما بعد از وصول اين تحريرات در دست خودتان خواهد بود . » يكى از كسانى كه به اين بخشنامه توجهى نكرد ، حسام السلطنه والى خراسان بود . ناچار سپهسالار شرحى به عنوان اتمام حجت به او نوشت و رونوشت آن را با عريضه‌اى به حضور شاه فرستاد و در پايان‌نامه نوشت : « . . . اميد است كه انشاء اللّه بعد از وصول اين كاغذ تغيير كلى در رفتار و سبك و اسلوب خود مىدهد كه مردم آسوده باشند ، زياده جسارت ندارد امر الاشراف الاعلى مطاع . » ناصر الدين شاه در حاشيهء نامه چنين مىنويسد : « جناب صدراعظم از اين كاغذ شما انصافا لذت بردم ، كاغذ نوشتن بىغرضانه و بىطمعانه و از روى كمال غيرت است كه نوشته‌ايد . وزراى سابق به هزار ملاحظه طمع و غرض و چيزهاى ديگر هرگز بىپرده به حاكم كاشان اين‌طور نمىنوشتند تا به والى خراسان حسام السلطنه برسد ، يقينا بعد از ديدن اين كاغذ تفاوت كلى در حركاتش خواهد شد . » « 1 » پس از ارسال اين كاغذ چون در حركات حسام السلطنه تفاوتى حاصل نگرديد ، ناگزير از حكومت خراسان معزول مىشود و سپهسالار مراتب را به عرض شاه مىرساند و پس از مقدمه‌اى مختصر مىنويسد : « . . . معلوم شد نواب حسام السلطنه در همه‌جا و از همه جهت بر خلاف آن التزامى كه در اول در جواب اظهاراتى كه اين غلام در عدم تعدى و جريمه و موقوفى
هامش
( 1 ) . دكتر آدميت ، انديشهء ترقى ، پيشين ، ص 234 .