زمان حكمرانان گذشته ، به خصوص در حكومت مشير الدوله آخرين حاكم رشت ، اين مجتهد ( شريعتمدار ) در حل و فصل كليهء امور گيلان دخالت كلى داشته و ساعتهاى متمادى در حضور حكمران سپرى مىكرد . مشتركا بر رتقوفتق امور مىپرداختند . مجتهد براى حكمران منابع جديد مداخل بهدست مىآورد و حكمران هم براى مجتهد ، متقابلا ، رضايت يكديگر را فراهم مىنمودند .
« شعاع السلطنه پس از انتصاب به حكومت گيلان ، شريعتمدار را به كلى كنار گذاشت و مستقلا به ادارهء امور پرداخت . شريعتمدار با استفاده از عدم رضايت عمومى اغتشاشهاى بزرگى عليه او برانگيخته است . 27 / 7 / 1275 » « 1 »
حركت حكام در شهر :
« در آنوقت مرسوم بود كه هرگاه حاكم سوار مىشد ، براى ديدن و بازديد علماء و غير آن متجاوز از صد فراش چوب به دست در جلو اسب حاكم مىافتادند مردم را اذيت مىرساندند . علاء الملك ( حاكم كرمان ) اين كار را موقوف كرد . خود سوار الاغ مىشد ، يك نفر از نوكرانش هم سوار اسب يا الاغ مىشد و با او حركت مىكرد . چنانكه معروف به حاكم دوخره شده است . در رسيدگى به عرايض رعايا ، به نفسه رسيدگى مىنمود . . . » « 2 »
وضع مردم در عهد ناصر الدين شاه
حاج سياح مىنويسد : « . . . ظلم و تعدى و طمع بزرگان و عشرتطلبى پادشاه روزبهروز فزونى مىگيرد و اساس مملكت روزبهروز در تزلزل است . يعنى همت بزرگان ، علما تنها به عيش و جمع مال است .
كسى در فكر آيندهء مملكت و رفاه رعيت نيست . آنچه زياد مىشود ، لقب است و فسق و فجور و تنبلى و نفوذ مكاران و مفتخوران و فرار رعايا و مظلومان به بلاد خارجه . . . »
حاج سياح مىنويسد : « آنچه مىبينم همهجا رو به آبادى و ترقى است و هرروز اختراع جديدى در اروپا براى سهولت امر زندگى و نشر علم و تمدن مىشود . هرروز سفر سهلتر مىگردد و افراد بشر به يكديگر از لحاظ مادى و معنوى نزديكتر مىشوند و اين علم و تمدن اروپا كه مثل آفتاب تابان شده ، بر بسيارى از قطعات نيز شعاع افكنده است . . . در مقام انصاف ، انسان به هرجا مىرود ، عالم مسلمان را ذليل و ممالك اسلاميه را خراب و همه را باهم منافق مىبيند . . . خصوصا مملكت عثمانى و ايران . و از تمام نقاطى كه من ديدهام بدتر ايران است كه هيچجا به اين درجه خراب و پريشان نيست . جهت آن هم اين است كه در تمام زمين هيچجا امرا و ملاها اينقدر به مردم ستم نمىكنند . اين دو سنگ آسيا در ايران در نهايت قوت و شدت عموم مردم را خرد مىكند . » « 3 »
اعتماد السلطنه در روزنامهء خاطراتش مىنويسد : « شخصى در ايتاليا فوت شد كه پنجاه كرور دولت او مانده ، در روزنامه نوشته بودند . همينكه به ناصر الدين شاه عرض شد ، شاه فرمود
هامش
( 1 ) . خاطرات كاساكوفسكى ، پيشين ، ص 89 به بعد .
( 2 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، پيشين ، ص 418 .
( 3 ) . خاطرات اعتماد السلطنه ، پيشين ، ص 526 .