روحانيان ، عامهء مردم را به پايدارى در برابر ستمگران تبليغ و تحريض كردند .
چگونه اشخاص به مقام حكمرانى مىرسيدند :
حاج سياح مىنويسد : « ترتيب حكومت در ولايات را قطعا اگر در يك مملكتى از ممالك دنيا انسان شرح بدهد ، كسى باور نمىكند . عدهاى حكومت يك ولايت را طلب مىكنند ، شاه و صدراعظم به عنوان حراج مثلا صد هزار تومان مىخواهند ، يكى بيشتر و ديگرى بيشتر از او و هكذا تا هركس از همه بيشتر داده بدون ملاحظهء لياقت و مناسبت و عقل و علم به او مىدهند . مثلا اگر دويست هزار تومان به شاه مىدهد ، قطعا دويست هزار تومان هم به صدراعظم و عملهء خلوت شاه و يك ملاى بانفوذ تهران ، و حرم با نفوذ شاه از اولاد و اقارب به حسب مراتب مىدهند . . . و اين معامله ، فروختن جان و ناموس و مال آن ولايت است به اين حاكم . حاكم هم به حسب مراتب ممكن است پانصد نفر ، هزار نفر ، بيشتر يا كمتر از نايب الحكومه فراشباشى و آبدارباشى و ميرآخور ، و قاطر و طباخ . . . كه به شمار نتوان آورد از گرسنگان و گرگان و بىرحمان و با تجملات شاهانه برداشته به آن ولايت مىرود . حالا بايد از آن ولايت علاوه بر ماليات و هزاران تجملات ، اينقدر با وسايل مختلفه دخل كند ، كه چهار صد هزار تومان هم براى ذخيره بياورد و هريك از اتباع به حسب مراتب نصف يا ربع يا خمس حاكم آن ولايت ، ذخيره براى خود برمىگرداند . . . در مركز هم عواملى دارند كه هرغلطكارى بكنند با دادن پول به مقامات لازمه آن را مىشويند . . . سلطان مراد ميرزا كه به حكومت فارس مأمور شده بود سواى اسب و شتر و قاطر ملكى خود و اتباعش هزار تا خر كرايهاى زير بار و بنهء او بود . ده قاطر چوب و فلك و زنجير و اسباب شكنجه حمل مىكرد . . . به هرجا كه وارد مىشدند ، چاى و چلو و مرغ و بره و ترياك مىخواستند . . . چون حاكم به محلى رفت ، مردم بايد تا چند فرسخ به استقبال بروند ، مهمانيها و مخارج و هديهها و پيشكشها بدهند . . . به خاك افتاده سجده كنند ، گاوها و گوسفندها قربانى كنند . . . از مردم فرشها و ظرفها مطالبه مىكرد . . . حاكم پس از استقرار ، ولايت را قطعهقطعه به حراج مىگذارد ، يكى را فراشباشى ، يكى را نايب الحكومه قرار مىدهند . . . »
حاج سياح مىنويسد كه در عهد حكومت مظفر الدين شاه « پسران و دامادهاى او و مقربان و حكام به قدر تمام مدت امراى زمان سلطنت ناصر الدين شاه ثروت و املاك جمع كردند و در عوض انجام اصلاحات و آبادى و ترقى و نظم و علم و سپاه و اسلحه و نظافت و عدل ، گفتگويى در ميان زمامداران امور به غير پول و دخل و املاك و ثروت نيست . سالار الدوله در زنجان دخلها كه از نان برده كمتر از دخل حكومت تهران از نان نبوده . حكام هرجا مىروند مفسدين و اشقياء آنجا را با خود همدست كرده مردم را پايمال مىكنند . » « 1 »
نمونهاى چند از مظالم حكام :
حاج سياح در ضمن حركت از مشهد به سوى سيستان ، در
هامش
( 1 ) . خاطرات حاج سياح ، پيشين ، ص 479 .