« خلاصه در حكومت خراسان به واسطهء گران كردن گوشت و نان ، مرد و زن سيستانى كه در خارج شهر مشهد منزل داشتند ازدحام نموده . . . از امر نان و گوشت شكايت داشتند : فرياد « الجوع ، الجوع ، گرسنهام گرسنهام ، نان كو ، گوشت كو ، ساير ماكولات كو ، پدر جان از گرسنگى مردم ، مادر جان گرسنگى مرا كشت ، دو شب است نان در خواب مىبينم ، خدا تخت سلطنت را سرنگون كن ، يا امام رضا ( ع ) ، از بقيهء انگورى كه براى دشمنت گذاردى به دوستانت برسان و آنها را راحت كن ! » به آسمان بلند بود ( اين شيوه غيرمرضيه آصف الدوله سرمشقى گرديده بود براى ساير رؤسا از عين الدوله صدراعظم گرفته تا حاكم سولقان ؛ از احتكار فوايدى بردند كه هريك را را در مقام خود ذكر مىكنيم . . . » بالاخره تمام طبقات محروم و كسبه و طلاب دست از كار كشيده به روحانيان ملى توسل جستند . آقاى لنكرانى نيز به آصف الدوله پيغام داد : « اگر قول مىدهى كه عمل نان و گوشت را اصلاح نمايى كه ما اين بلوا را ساكت كنيم . . . هرگاه قبول اين مسئوليت را نمىكنيد ما هم شما را به قوهء جبريه معزول مىكنيم تا مردم از ظلم تو آسوده شوند . » آصف الدوله به اين پيام توجهى نكرد و براى رفع اين بلوا از متولىباشى كمك خواست . او گفت با اينكه داماد شاهم ، از قوهء من خارج است كه ده هزار نفر گرسنه را متفرق نمايم . من نه توپ دارم ، نه سرباز . حكومت با شماست . . . اهالى از فقدان نان و گوشت و ظلم اجزاى حكومت شكايت دارند . . . بالاخره مردم بىپناه به نقارهخانهء حضرتى روى آوردند ، نقارهها را بيرون آورده مشغول زدن نقاره شدند و حرارتى در مردم پديد آوردند . چون آصف الدوله با همكارى حاجى معاون التجار موجب قحطى و عامل بدبختى مردم شده بودند ؛ مردم به سوى ارك كه محل اقامت معاون التجار بود حركت كردند . عمال و نوكرهاى او كه مسلح و مجهز بودند به سوى جمعيت شليك كردند . مردم بىنوا به جانب صحن روى آوردند ، ولى عمال ظلم با زور بدون توجه به صحن رضوى به طرف مردم حمله و تيراندازى كردند و چند گلوله به در و گنبد امام رضا ( ع ) اصابت كرد ، تا آصف الدوله از متولىباشى دفع بلوا را خواست و لنكرانى را محرك اين آشوب شمرد و گفت اين سيد را توقيف كنيد . ولى چون لنكرانى رعيت و تبعهء دولت روس بود ، قونسول روس مانع توقيف اين روحانى گرديد . بالاخره آصف الدوله چون وضع را بحرانى و خطرناك ديد ، « به وسيلهء مظفر نظام وجهى براى قهوهخانهء آقا داد و خواهش كرد كه شما فردا در بلوا و جمعيت حاضر نشويد ، لذا آقا در خانهء خود خزيدند . . . »
پس از آنكه سيد با اخذ پول عقبنشينى كرد ، متولىباشى قول داد كه نان و گوشت فراوان خواهد شد و به اين ترتيب مردم را متفرق كردند . . . اين اخبار با شاخ و برگ بيشترى به تهران رسيده گفتند آصف الدوله به گنبد رضوى تيراندازى كرده است . « آقاى طباطبائى در بالاى منبر واقعهء مشهد را عنوان و گريه و زارى نمود و بعضى شبنامهها در اين خصوص منتشر گرديد . » « 1 »
هامش
( 1 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، پيشين ، ج 2 ، ص 157 به بعد .