تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 952

مساهمون:

ص٩٥٢
پادشاه عادل و مهربان روگردان به طرف روس كرد . چنين كنند بزرگان كه كرد بايد كار ! » « 1 »

ميرزا عبد الوهاب خان آصف الدوله 1304 - 1242

يكى از رجال نامدار عصر ناصر الدين شاه ميرزا عبد الوهاب خان است كه مدتى عهده‌دار نيابت وزارت امور خارجه و وزارت تجارت بود و يك‌چند حكومت گيلان و خراسان را به عهده داشته است . وى در عين كفايت و كاردانى ، سخت مالدوست و جاه‌طلب بود . بعد از روى كار آمدن ميرزا حسين خان سپهسالار از مخدوم ديرين خود ميرزا سعيد خان مؤتمن الملك بريد و به صدراعظم پيوست . در دوره‌اى كه وى استاندارى خراسان را به عهده داشت ، در اواخر سال 1303 « خواست كه املاك ابو القاسم خان پسر سردار محمد خان قرايى را به حيف از او بخرد ، ولى او نفروخت و آنها را به عليمردان خان نصرت الملك خراسان اجاره داد و خود از ترس آصف الدوله در صحن آستانهء حضرت رضا ( ع ) بست نشست . آصف الدوله امر داد تا او را از بست بيرون كشيدند . مردم مشهد از آن نظر كه ابو القاسم خان منتسب به يكى از خاندانهاى قديمى خراسان بود و اقدام آصف الدوله را نسبت به حرم حضرت رضا ( ع ) هتك حرمت مىشمردند ، به تحريك دشمنان ، در بازارها و دكانها را بستند و بر آصف الدوله شوريدند و دور ارك مشهد را گرفتند . و چون سربازان و توپچيان هم اوامر او را در سركوبى مردم نپذيرفتند ، ناصر الدين شاه ناچار او را معزولا به تهران خواست . پس از احضار به تهران ، آصف الدوله . . . ديگر مقبوليت سابق را نداشت ، به خصوص كه حالش اندكى بر اثر سانحهء خراسان و بيمى كه از مصادرهء اموالش به توسط شاه داشت ، ديگرگون و به جنون شبيه شده بود . . . » مرحوم حاج سياح كه از دوستان آصف الدوله بود ، در ضمن وقايع سال 1303 قمرى چنين مىنويسد : « از آصف الدوله شكايت كرده بودند ، زيرا او مردى بود حق‌دوست و عدل‌جو ! و علم‌خواه و راستگو ، با پول و رشوه از حق نمىگذشت . او در اجراى حق با كمال سختى ايستادگى مىكرد . در خراسان مثل همه‌جا ارباب اقتدار از اعيان و ملاكين و ملاها و خدام ، هميشه عادت كرده‌اند كه مبلغى به هرحاكمى داده با او ساخته به زيردستان هرتعديى بكنند و هربلا به سر مردم بياورند ، حكام گوش به شكايتى نداده از عدل حكايتى نرانند . اين شخص از آن قبيل اشخاص نبود ، در مدت حكمرانى دست تعدى اين ارباب نفوذ را كوتاه كرد ، ضعفا را بر عرض شكايت جرى ساخت و بر حقيقت حال رسيدگى كرده جلوى تعديات را گرفت . اين بود كه اين مقتدران تاب نياورده اسباب‌چينى كردند او را معزول كنند . واقعا هم كسى كه بخواهد در ايران در حكومت باشد ، بايد تملق بگويد و ملاحظه از اين مردم نمايد . بدبختى ديگر اين‌كه در تهران هم بزرگان ديدند كه اقتدار اين شخص در حقگويى و حفظ حقوق ، او را مشهور و مسلم كرده ، به دستيارى اشرار خراسان شهرت دادند كه آصف الدوله ديوانه شده . از بابت اين‌كه مبادا مسند صدارت كه خالى است به او داده شود .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 951 .