« آصف الدوله مردى بود باتقوا و درستكار ، زيرك و باكفايت . اما تندخويى و سوءظن و مالدوستى و بدزبانى بر مزاجش غلبه داشت و در احكام خود بسيار سختگير و بىملاحظه و تندسياست بود و هنوز مردم از اين احوال او حكايتهايى به سر زبان دارند .
در سال دوم از حكومت خود ، آصف الدوله طى نامهء مشروحى از ناصر الدين شاه تقاضا مىكند به او قدرت و استقلال كامل بدهد به طورى كه با هيچ ادارهاى سروكار نداشته باشد ، جز « توسط امين السلطان به حضور همايون . ديگر هرحكم ، هرمنصب و هرمواجب براى هركس بخواهيم مرحمت شود ، به اطلاع امين السلطان و مهر حبيب مبارك . شش ماه اينطور بفرمايند اگر در هردو تومان ضرر صد تومان فايده كه مدلل كنم به جيب همايونى رفته ننمودم ، ديگر نفرمايند . . . » در امور مالى هم تقاضا كرده كه از مداخلات مجد الملك جلوگيرى كنند . در پاسخ اين نامه ناصر الدين شاه چنين مىنويسد : « آصف الدوله ما حالا تازهكار نيستيم كه از بعضى عرايض و حرفهاى نوكرى دولتخواه مثل شما رنجش حاصل كنيم ، مىدانم كه همه از روى صحت و شفقت دولت و نظم مملكت است ، اگر اول دولت ، تجربهء حالا را داشتم هرگز ميرزا تقى خان امير نظام عزل نمىشد ، بلكه الى حال زنده بود و خدمت مىكرد . . . حاكم خراسان . . . البته بايد هزار عرض تلخ هم بكند بايد قبول كرد و گوش هم داد و چاره هم بايد كرد . . . گفتم ثبت اين مستدعيات شما را امين السلطان بردارد كه در فقرات آن فراموش نشود . . . با وجود اين دستخط مؤكد ، باز هنوز سالى نگذشته بود كه ناصر الدين شاه آصف الدوله را از حكومت خراسان برداشت ، سهل است پس از مردن قسمتى از اموال وافر او را هم به مصادره ضبط كرد .
آصف الدوله به مرض سكته در سال 1304 قمرى در سن 62 سالگى درگذشت . » « 1 »
وصفى ديگر از آصف الدوله حاكم مشهد :
ناظم الاسلام ضمن توصيف حوادث ايران مقارن جنبش مشروطيت ، در وصف آصف الدوله چنين مىگويد : آصف الدوله شخص مجربى بود « . . . اظهار قدس و زهد مىكرد ، ريش نمىتراشيد ، مسكرات استعمال نمىكرد ، زيارت عاشورا مىخواند ، اما از جوانان امرد بىريش بدش نمىآمد . آدمكشى مىكرد ، بىنهايت ظالم بود . در شب نماز نوافل را ترك نمىكرد ، اما در هرشبى جماعتى را بىنان مىگذاشت . تعقيب نماز را طول مىداد ، ليكن از اول شروع به تعقيب نماز تا فراغ از آن ، يك بيچاره در زير چوب فلكهء فراشها جان مىداد ، گويند وقتى با امردى مشغول بود ، به او اعتراض كرد كه چرا بند شلوارت را ابريشم كردى . مگر نمىدانى لباس حرير و ابريشم بر مرد حرام است . تجارت مىكرد ، اما تجارت احتكار گندم . گندم را خروارى دو تومان از خالصهء دولت يا خاصهء رعيت مىخريد و از قرار خروارى ده يا بيست تومان مىفروخت . گاهگاهى هم در ساير اجناس از قبيل روغن و گوشت و غيره همين رفتار را داشت .
هامش
( 1 ) . مجلهء يادگار ، س 5 ، ش 6 و 7 ، ص 27 به بعد .