خط فارسى به چاپ رسيد و با دستيارى مشير الدوله هشتاد نسخه از آن براى شاه و وزراء و اعيان و ظل السلطان و ملاهاى بزرگ فرستاده شد ، بعدها پس از مشروطيت رسالهء « رؤياى صادقه » كه شايد بتوان آن را اولين اثر ( يا يكى از اولين آثار ) پنهان آزاديخواهان و مبارزه با استبداد و فساد در ايران به شمار آورد ، مكرر چه در خود ايران و چه در خارج از ايران ( مخصوصا باكو ) به چاپ رسيده است . » « 1 »
رفتار حكام :
دمورگان در سفرنامهء خود در مورد حكام و مأمورين عالىمقام دولت چنين مىنويسد : « در ايران حكمرانى و حكومت به اشخاص معروف و سرشناس به طور اجاره واگذار مىشود و حكمرانان بزرگ مسئول همهچيز قلمرو حكومتى خود مىباشند و كليهء محاكم قضايى با آنهاست . سپاه و لشكر خويش را خود تشكيل مىكنند و مقام نايب السلطنه دارند . . .
كليهء مخارج ادارى و ماليات را خود مىپردازند و كليهء عوايد موظفهء حكومتى آنها هم به خود ايشان تعلق مىگيرد . اگر جنايتى در قلمرو حكمرانى پيش آيد و صدراعظم باخبر شود ، حكمران بايد جريمه و غرامت آن را بپردازد ، او نيز غرامت را از فرماندار و فرماندار از بخشدار و بخشدار چند برابر غرامتى را كه بايد به صدراعظم بدهد ، از مردم محلى كه جنايت در آنجا روى داده است ، اخذ مىكند . . . » « 2 »
نتيجهء ظلم حكام :
حاجى پيرزاده در سفرنامهء خود مىنويسد : « . . . هنگام توقف حقير در بمبئى ، به قدر دويست خانوار جمعيت از دست حاكم يزد كه معدل الملك شيرازى بود فرار كرده به بمبئى آمدند و فارسيها آنها را جمعآورى نموده جا و مكان و منزل دادند و هركدام را به كارى گماشتند كه كار بكنند و محتاج نشوند . و طايفهء فارسيها ، خانه و عمارتها و بنگلههاى خوب دارند و تجار معتبر در ميان فارسىها بسيار است . » « 3 »
اعتماد السلطنه ضمن وقايع يكشنبه 5 جمادى الثانيه 1299 مىنويسد : « ديروز ايلچى روس مىگفت رعاياى خراسان به واسطهء قرب جوار ما به خاك خراسان ، بعد از فتجگؤك تپه و عشقآباد ، دستهدسته به واسطهء تعديات حكمران خراسان به ما پناه مىآورند و رعيت ما مىشوند . » « 4 »
اعتماد السلطنه در جاى ديگر مىنويسد : « . . . مؤيد الدوله گرچه پسر حسام السلطنه است ، چندى حكومت خراسان را كرده بود . . . اين وزير و اين امير به حكومت خراسان رسيدند و گندم را احتكار كردند و به نانواها ماليات بستند به بهانهء اينكه ما پنجاه هزار تومان امسال پيشكش دادهايم و بايد از اين محلها دريافت داريم ، انگشت روس بلكه احليل روس به مقعد هردو رفت ، مردم را شوراندند و اين فتنهء عظيم برخاست . كمكم رعيت خراسان را جسور و جرى و از اين
هامش
( 1 ) . همان مجله ، ص 152 .
( 2 ) . سفرنامهء دمورگان ، ترجمهء قائممقامى ، پيشين ، ص 107 .
( 3 ) . سفرنامهء حاج پيرزاده ، پيشين ، ج 1 ، ص 131 .
( 4 ) . روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه ، پيشين ، ص 167 .