حق كمترين غلام مرحمت فرمايند تا عموم بدانند كه مشمول الطاف و مراحم شاهانه واقع شدهام و به جان و مال در بندگى و چاكرى باشم . »
« ضمنا تلگرافى هم به صدراعظم مخابره نموده و علاوه بر اظهار اطاعت ، تمنا كرد كه او را برادر شاه يا شاهزاده ندانند ، بلكه بندهء زرخريد شاه و مطيع صدارت عظما بشناسند . و مبلغ معتنابهى نيز به عنوان تقديمى براى مصارف بين راه تبريز و تهران براى شاه جديد برات نمود . » اين دو تلگراف را كه نمونهء بارز دورويى و ضعف نفس و جاهطلبى است نقل كرديم تا خوانندگان بدانند كه مردان جاهطلب براى تحصيل مقام به هرپستى و رذالتى تن درمىدهند . شاه بىكفايت كماكان او را در حكومت يزد و اصفهان ابقا كرد . » « 1 »
ظل السلطان در سال 1323 يعنى يكسال قبل از مشروطيت ، به اتفاق دو نفر از فرزندان خود يعنى صارم الدوله و بهرام ميرزا از طريق باكو به اروپا رفت . بعد از استقرار مشروطيت و انفصال از مشاغل دولتى ، مجددا با اسماعيل ميرزا و بهرام ميرزا به فرنگستان رهسپار شد . در اين سفر بود كه خبر مرگ بهرام ميرزا در كشتى به ظل السلطان رسيد و ظاهرا اين خبر دل سنگ او را متأثر كرد .
استاد محمد قزوينى در شرح حال ظل السلطان مىنويسد : « كمى قبل از عزل محمد على شاه و فتح تهران به دست مجاهدين ، دولت ظل السلطان را از وين پايتخت اتريش به ايران خواست تا به ايالت فارس برود . ظل السلطان از راه باكو به ايران آمد ، ولى مجاهدين او را در منجيل دستگير كردند و به رشت عودت دادند و در آنجا پس از وارد كردن اقسام اهانتها و تخفيفها به او ، مبلغ سيصد هزار تومان از وى گرفتند و به او اجازه دادند به فرنگستان برگردد . در اينجا بىمناسبت ندانستيم كه ترجمهء تلگرافى را كه وزيرمختار انگليس در تهران در باب همين موضوع به وزارت خارجهء دولت خود مخابره نموده از كتاب آبى نقل نماييم :
. . . تلگراف سر باركلى ( وزيرمختار انگليس ) از قلهك به سر - ادواردگرى به تاريخ 11 ماه اوت 1909 مطابق 14 رجب 1327 از قلهك « ملتيان ظل السلطان را به رشت عودت دادند و در آنجا توقيف نمودند . دو مرتبه پسر ظل السلطان از من درخواست دخالت نمود و اظهار داشت كه دولت مىخواهد وجوه نقديه را از او جبرا بگيرد ، اگرچه به عقيدهء من ظل السلطان در صورتى كه بر خلاف نصايح ما عمل نموده قانونا نمىتواند از ما تقاضاى حمايت نمايد . ولى با وجود اين ، خيال دارم به دولت ايران اطلاع بدهم كه خوبست عضد الملك از رجال عهد قاجاريه
هامش
( 1 ) . مجلهء يادگار ، ص 5 ، شمارهء 4 و 5 ، مقالهء آقاى سعادت نورى ، ص 98 به بعد .