تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 944

مساهمون:

ص٩٤٤
مال و حبس ابدى آنهاست . و جزاى دومى انتقام كشيدن از اعوان و انصار آنهاست به درجه‌اى كه « عبرة للنّاظرين » شوند . . . اگر اين دو جزا مهمل بماند . . . آيا مسئوليت سلوك اين دو حاكم . . . به خود آنها راجع است يا به پادشاه . پس پيش از وقوع اين واقعهء عظيمه و خذلان شديده بر پادشاه واجب است حلم بىفايدهء خود را به شتاب و عجلهء مفيد ، مبدل كند و اين تاخت‌كنندگان را كه بىمرور سنين و شهور ، صاحب آلاف و كرور شده‌اند به مقام مسئوليت بياورد و بپرسد . . . كه اين‌همه ثروت را از كجا آورده‌اند ؟ » بعد مىنويسد : هروقت بخواهند كه يك قدم در راه اصلاح امور اجتماعى بردارند « متخلفين ايرانى كه ما آنها را قاتلين دولت اسم گذاشته‌ايم » براى حفظ وضع موجود و ادامهء ستم و غارتگرى خطاب به شاه مىگويند : تصدقت شوم ، كسى را نداريم ، هرچه نگاه مىكنيم ، آقا و ميرزا عيسى ازين مردم ، روىهم‌رفته كافىترند ، بىغرضانه عرض مىكنيم رشتهء كارى به اين مردم ظل السلطان داده‌ايد ، كارها هم بد نيست از جايى صدايى درنيامده به حرف غرض‌آميز مردمان مفسد ، عبث خودتان را به زحمت نيندازيد ، مرد كه را دلسرد نكنيد . سروش غيبى به ايشان مىگويد : اى كشندگان دولت ايران ، از وجود معطل اين شخص جز تعطيل امور و تحرير عقول و تمامى دولت چه كار ساخته است ؟ و اگر زحمت كم كند ، به چه دليل اسباب زحمت خاطر پادشاه خواهد شد ؟ مجد الملك در جاى ديگر مىنويسد : « . . . ممالك ايران را ظلمهاى فوق العاده . . . و آفات مزمنه . . . چندان مسلوب المنفعه كرده كه تجار و اهل حرف و صنعت آن از خيال كسب افتاده و همّ آنها واحد شده ، جز تحصيل قوت لا يموت يوميه به هيچ كارى نمىتوانند پرداخت . . . روزى كه قوت يوميهء ايشان بىزحمت تحصيل شود ، به ولىنعمت حقيقى خود يعنى دهقانان رحمت مىفرستند . . . رئيس كل در قلع و قمع دهقانان تدبيرى كرد . . . اگر تدبير او با تقدير موافق شود ، رسم دهقانيت و فلاحت در ايران متروك خواهد شد . . . انتظام و اغتشاش ممالك محروسهء ايران به جهاتى چند كه گفتنى نيست به عهدهء صنف خبازان موكول گرديد . نرخ وكيل نان به اراده و ميل آنهاست ، هرچه مىخواهند از كيل مىكاهند و بر نرخ مىافزايند و احدى را مجال حرف
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 944 | مرتضى راوندى