غلبه كردهاند ، از هرطايفهاى عادت مكروهه و مذمومه در ايران باقى مانده و در اين عهد همهء آن عادات كاملا جارى مىشود . . . در پايمال كردن حقوق مردم و ترويج فنون بىديانتى و ترك غيرت و مروت و اختراعات امور ضاره و طمع بىجا و تصديقات بلاتصور و خوشآمد و مزاحگويى به رؤسا و پيشكاران و تصويب عمل و تصديق به اقوال ايشان چندان مبالغه دارند كه پادشاه . . . متحير مىماند كه با اينها به چه قانون سلوك كند .
به مارماهى ماند نه ماهيست و نه مار * منافقى چكنى ، مار باش يا ماهى
. . . ولايات سرحديهء ايران از رياست كليه سئوال مىكنند كه انتخاب اين حكام كه سكنهء ما را متفرق كرده اراضى ما را مسلوب المنفعه و وادى غير ذى زرع ساخته به ارادهء كيست ؟ سكوت اضطرارى رئيس كل ايجاد جوابى شافى خواهد كرد كه اين حكام از منتخبات خاطر ما هستند و لا غير .
دستور العمل و احكام ساير ولايات خارجه را كه در دست آنها مىبينيد ، همه به مهر و امضاى ماست . حاصل تاختوتاز و غارتها نيز به صندوقخانهء ما تحويل مىشود ، تشويش نداريم كه معاملهء حاكم حقيقى با ما به چه نسق خواهد بود .
از جمله آلاتى كه به دست عاملين جور . . . داده شده . . . دو شمشيرست كه به زهر پرورش يافته و خورش آنها جانهاست . يكى اتهام متمولين ولايات به فتنه و فساد و اخلال عمل ماليات ، ديگر نسب مردم به تبعيت باب .
اعتماد السلطنهء مرحوم كه جاسوس اجل بود و جاروب امل ، در تكميل اين صفت رذيله زحمتها كشيده ، خونابها خورده ، خونها ريخت ، خانهها خراب كرد . . . ابناى جنس او يعنى عاملين جور ، الى يومنا هذا ابقاى حكومت خود را در اجراى اين عادات ديده و به اعدام مخلوق خدا مشغولند . . . حكام و عمال كه به دستور العمل وزارت ماليه مأمور مىشوند ، گويا بر ولايات ، حاكم على الاطلاقند و در تصاحب مال مردم وارث بالاستحقاق ، اطفال يتيم را پدرند ، و اشياخ عقيم را پسر ، لدى الورود ماليات حسابى و مداخل مأموريت را با مخارج حكومت و تعارفات رسميه و رسوم حكومت متعارفه و قروض قديم و جديد و خرج حشر و حساب و خاتمهء عزل و عقاب را موازنه مىكنند ، لا بد مىشود به اظهار عرضه . . . تا به عبارات مخصوصه مورد تحسين بشوند كه الحق خوب از عهدهء ماليات برآمده و مستحق هرگونه التفاتست . معنى خوب از عهده برآمدن مخفى نيست . . . » در صفحات بعد بار ديگر مجد الملك به مظالم حكام و مأمورين ماليه اشاره مىكند و به شاه وقت هشدار مىدهد كه اگر فكرى به حال مردم نكند مردم براى حفظ جان و مال خود انديشه خواهند كرد . بعد مىنويسد : « . . . كيست كه بدرفتارى حاكم اصفهان و خراسان و مساعدتى را كه از ايشان به ارباب احتكار شده است سبب آشكار در اعدام و هلاكت دو ثلث از نفوس دو مملكت نداند .
عدل و انصاف پادشاه ، اول جزايى كه به اين دو بايد بدهد ، عزل فورى و ضبط جميع ملك و