جاى آن آتشها از ظلم و بدعت روشن است و شرارهاى اين آتش به مرتبهاى بالا گرفته كه در همهجا پيدا و نزديك است كه هنگامهء بزرگى گرم شود . » در جاى ديگر در همين رساله مىنويسد :
« . . . عادات حاضرهء ايران ، طبايع و قلوب اهالى ملل و دول خارجه را از ملت اسلام متنفر كرده و اعتقاد آنها اين شده كه ظلم و تعدى ، زجر و شكنجه ، اعدام نفوس در ازاء تقصير يك نفر ، جمعى را تاراج كردن و مردم را ، بلاسبب از درجه و رتبه انداختن و رسواى خاص و عام كردن و همهء حقوق ملتى و دولتى را به اغراض نفسانى و رشوه و تعارف ضايع و باطل گذاشتن از اصول ملت اسلام است . و اين دولت و ملت را دولت و ملتى شناختهاند وحشى و خونخوار . فقرا و ضعفاى ايران كه بار حكومت بيشتر بر آنها وارد است ، از ولايات فرياد مىكنند و به زبان حال از رياست كلّيه مىپرسند كه تعديات حكام ، كه آخر سال به تفاوت عمل موسوم مىشود به حكم كيست ، با اين عدل و انصاف پادشاه . . . تخطى حكام از چه بابى است ؟ رياست كليه جواب نمىگويد ، فقرا و ضعفا خود جواب مىگويند كه سكوت رياست كليه موجب رضايت است و همهء ظلم و بدعت و خرابى به اجازه اوست . ما ديدهايم در آخر سال حكام و مباشرين همين تعديات را در كمال جرأت به اسم تفاوت عمل مأخوذ خود رئيس كل ، قلمداد مىكنند و او عوض اينكه تهديد بكند . . . به آنها نوازش مىكند و حكومتى معتبرتر به آنها مىسپارد .
همان تفاوت عمل اسباب مداخل بىزحمت است براى رئيس كل كه دو سه مقابل آن مىگيرد . . . بعد از آنكه به جزء مأخوذ رسيدگى شد بيشتر آنها جريمهاى است كه فلان حاكم بىرحم به بهانهء تهمت يا به ازاى زيادتى از عامل و مباشر جزء گرفته . . . سالهاى سال فقرا و ضعفا كه از اداى اصل ماليات عاجزند بايد جريمهء مجرمى را بدهند كه نمىدانند كيست ، لا بد اينبار را مىكشند و دعا به دوام دولت مىكنند . » سپس نويسنده از اينكه مشاغل و مناصب دولتى را به « حراج » مىگذارند و هركه ثمن و پول بيشترى بدهد مقام مهمترى را كسب خواهد كرد اظهار تأسف مىكند و از جمله مىنويسد : « اگر كريم شيرهاى تا حال رئيس نظام نشده . . . يا از شيرينى عقل اوست يا از بىشأنى شغل و عمل او . و الا متصديان بازار حراج براى پذيرايى حاضرند .
مستحدثات اين بازار عوام ، بر خواص رجحان دارد . حق كلام را ساقط نمود ، عدد مستوفيان از حساب گذشته . . . اهل ايران از ظهور اين بدسلوكى كه وطن ايشان محل زجر و سياست آنها شده ، ناچار به اطرافواكناف عالم متفرق مىشوند و بقية السيف ، چون تغذى ايشان به علف صحرا و بيابان است از خلاق عالم استغاثه مىكنند كه به هيأت وحوش و بهايم متشكل مىشوند و از اين فرق به آن فرق بگريزند . شايد از رجوع به عالم حيوانى ، كريمهء :
« أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ »
ايشان را دستگيرى كند .
حكومت ايران نه به قانون اسلام شبيه است نه به قاعدهء ملل و دول ديگر . بايد بگوييم ، حكومتىست مركب از عادات ترك و فرس و تاتار و مغول و افغان و روم مخلوط و درهم و يك عالمىست عليحده با هرجومرج زياد كه در هرچند قرنى يكى از ملوك طوايف مذكوره به ايران