دهباشى هاهاها . اينها همه خيال است . همهكس مىداند كه حاجى رجب در حق شما چه بىصفتيها كرده است .
كوكب يكى ديگر مىترسم خان حاكم كه اينطور شد مرا بگيرد و سر ندهد ، آن وقت چه خاك بر سرم بريزم ؟
دهباشى به جان فرزندهايم ، به مرگ تقى و به نمكى كه باهم خورديم ، از اين چيزها نيست . خاطرت جمع باشد . تا من كارى را درست نفهمم پا در ميان نمىكنم . ( دست به زانوى خود زده ) اى دهباشى قاسم ، اگر تو اين خيالها را داشته باشى انشاء اللّه در روى زمين نباشى . . .
كوكب نگو ، نگو ، خدا نكند ، مىخواهم من و حاجى رجب هرگز زنده نباشيم .
حاجى رجب قربون يك موى سبيل مردانهء تو . مثلا گفتم ، و الا ايستادهام به هرچه بگويى . بگذار بگويند كه كوكب را در راه دهباشى قاسم كشتند .
حالا چه بكنم بگو .
دهباشى حالا تكليف تو اين است : كاغذى مىنويسى مىدهى آغاباجى مىبرد مىدهد به حاجى رجب و يك شب از او وعده مىگيرى ، مىآيد : همين كه آمد و نشست مشغولش مىكنى . چهار ساعت از شب گذشته من با دو سه نفر داخل خانه مىشويم ، شما را با او مىگيريم ، حاجى رجب آبروى خودش را به هزار تومان نمىفروشد . بىصدا و ندا همان شبانه دويست سيصد تومان از او مىگيريم ولش مىكنيم ، تو همانجا سر جاى خودت آسوده بنشين .
كوكب بسيار خوب قرار همين است . شما تشريف ببريد تا خبر من به شما برسد .
دهباشى ( برمىخيزد و مىرود ) خداحافظ شما .
كوكب به سلامت دهباشى جان ، خدا به همراه .
( پرده انداخته مىشود ) « 1 »
مظالم حكام و آشفتگى اوضاع اجتماعى در عهد ناصر الدين شاه
در رسالهء مجديه اثر مجد الملك ( از رجال عهد ناصر الدين شاه ) ضمن توصيف اوضاع اجتماعى ايران ، از مظالم حكام و مأمورين دولتى مطالبى نوشته شده كه جملهاى چند از آن را نقل مىكنيم « . . . رسم عدل و انصاف همهجا مستحسن ، و فوايد آنكه آسايش خلق خدا و آبادى ممالك و نيكنامى دولتىست ظاهر و هويداست . در ايران اين رسم متروك شده و به
هامش
( 1 ) . از صبا تا نيما . پيشين ، ج 1 ، ص 362 به بعد .