تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 939

مساهمون:

ص٩٣٩
يك نفر سردمدار روانه مىكند پيش كوكب و در مىزند ) آغاباجى ( كارگزار كوكب مىآيد دم در ) چه مىگويى ؟ سردمدار به خانم بگو دهباشى قاسم مىخواهد خدمت شما برسد و يك قليان بكشد و برود . آغاباجى وايست تا جواب بياورم ( مىآيد به كوكب مىگويد ) دهباشى قاسم آدم فرستاده است مىخواهد بيايد شما را ببيند . كوكب بسم اللّه الرحمن الرحيم ، خير باشد ، ديگر چه خبر است ؟ پريروز بود قند و چايى و يك سردارى از براى دهباشى فرستادم ، باز چه شده است ؟ بر پدر اين كار لعنت ، هرچه بدتر من پاره مىشود ، زن آقاى فراشباشى در حمامها از سايهء سر من صاحب سوزنى ترمه و طاس و سطل بزرگ مىشود . اى آغاباجى آتش به جان ، اينها همه تقصير تو است . پارسال خواستم زن كاظم قشنگ بشوم نگذاشتى چند روزى آسوده باشم ، خوب حالا برو بگو بيايد ، ببينم باز چه خوابى برام ديده . آغاباجى ( مىآيد دم در به سردمدار مىگويد ) خانم عرض مىكند تشريف بياوريد ، خانه خودتان است . سردمدار ( دوان‌دوان مىآيد به دهباشى قاسم مىگويد ) بسم اللّه ، تشريف بياوريد ، كوكب خانم خانه است . دهباشى الحمد للّه كار مىخواهد درست و حقه خوب سوار بشود ( مىآيد وارد حياط خانهء كوكب مىشود . از آغاباجى مىپرسد ) كوكب خانم تشريف دارند ؟ آغاباجى توى آن اطاق پنج درى روبروست . دهباشى ( وارد اطاق مىشود ) خانم سلام عليك . كوكب عليك سلام ، دهباشى جانم ، قربون شكل ماهت ، چه عجب ، خوش آمدى ، صفا آوردى . چطور شد ياد فقيرها را كردى ؟ به ارواح باجى خانم پريروز كه حمام مىرفتم توى كوچه چشمم به شما افتاد ، دلم هورى ريخت ، خواستم بيام بات حرف بزنم ، آدم بود خجالت كشيدم . دهباشى خانم جانم ، به جان عزيزت ، منهم ميان اينها همه كه هستند ، ميلى كه به شما دارم به احدى ندارم . هميشه مىگويم آدم خوش‌سلوك و قاعده‌دان چه دخل دارد به پاره‌اى . . . كوكب البته ، البته ، دهباشى خان ، از دل به دل راهى هست . ( صدا مىكند ) آغاباجى ، بيا بنشين اينجا ، آغاباجى ، تو را به آن گيسهاى سفيدت قسم