تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 936

مساهمون:

ص٩٣٦
قدرى از مأمورين تعدى ديدم كه خوردن صد چوب ناحق و دادن صد تومان جريمه را حكم داورى مىدانم ، از علما چيزها ديدم كه فتواى قتل مظلومى ، حكم حق و نص حديث است . از واعظين و ذاكرين دروغ‌ها شنيدم كه عنقا و كيميا را باور كردم . . . روز يكشنبه 29 ربيع الاول 1312 » . در سياحتنامه ابراهيم بيگ بسيارى از سنن اجتماعى و عادات ناپسند فرمانروايان ايران مورد انتقاد شديد قرار گرفته است : « . . . ناگاه از طرف ديگر صداى دورباشى بلند شد ، از هرطرف بانگ مىزدند برو پيش ، بايست ، آستين عبا را ببوس ! من در كمال حيرت بدان سوى نظر كردم ، ديدم يك نفر جوان بلندقامت ، كه سبيل‌هاى كشيده داشت ، سواره مىآيد و سى چهل نفر با چوبدستى بلند به رديف نظام از دو طرف او مىآيند و در پيشاپيش آنان يك نفر سرخپوش ديوچهر ، در پشت‌سر آن ده بيست نفر سوار با تيپ مىآيند . از آنها پرسيدم كه اين چه هنگامه است ؟ گفت : حاكم شهر است به شكار مىرود . به ما گفت راست ايستاده ، هنگام عبور آن كرنش و تعظيم نماييد چنان‌كه ديگران مىكنند . چون نيك نظر كردم ديدم هى از چهار جانب و شش جهت سجده است كه مردم مىكنند . او هم ابدا به روى بزرگوارى خود نياورده از چپ و راست هى سبيلهاى خود را تاب مىداد ، گفتم هرگاه تعظيم نكنم چه مىشود ؟ گفت . . . گويا از حيات هم سير شده‌ايد ؟ گفتم نه ، هزار گونه آرزو در دل دارم . در نهايت ادب راست ايستاده ، هنگام نزديك شدن حاكم در كمال فروتنى ركوعى به جاى آوردم ، رسيده بود بلايى ولى به خير گذشت . چون تاكنون اين وضع را در هيچ جايى نديده بودم ، خيلى تعجب كردم ، گفتم آبادباشى ايران ، حاكم شهرى مانند لندن كه داراى هفت ميليون جمعيت است ، از هرجا تنها مىگذرد و احدى اعتنا به شأن او نمىكند ، انشاء اللّه حاكم يك ولايت كوچك ما اين‌قدر جلال و حميت دارد . سلطنت بايد اين طور باشد . گفتم : آقاى رضا ، حاكم خيره مواجب اين‌همه جمعيت را از كجا مىدهد ؟ گفت : اينان مواجب ندارند . گفتم پس چه مىخورند ؟ گفت : صبح تا شام در كوچه و بازارها مىگردند ، هرجا دو نفر با همديگر دعوا كنند نزد فراشباشى مىبرند . هرگاه دعوا خالى از اهميت است دو تومان فراشباشى و پنج قران نايب و دو سه قران هم اين فراشان مىگيرند مرخص مىكنند . اگر دعوا قدرى بزرگتر باشد ، يكى از پيشخدمتان يا امير آخور و يا تفنگدارباشى و يا آبدار و يا قهوه‌چى بدان كار مأمور مىشوند ، صد يا پنجاه تومان براى شاهزاده و ده بيست تومان براى خودشان به عنوان جريمه ، تعارف مىگيرند . من از شنيدن اين سخنان در جاى خود خشك شده از سياحت بيزار شدم . . . » ديگر از كسانى كه طرز حكومت فرمانروايان ايالات را به صورت نمايشنامه مورد انتقاد قرار داده و نقاط ضعف ، و اعمال نارواى آنان را برملا ساخته است ، ميرزا آقاى تبريزى است . اين ايرانى اصيل و باذوق ، با پيروى از روش ميرزا فتحعلى آخوندزاده ، نمايشنامه‌هايى انتقادى به زبان فارسى نوشت . در اين نمايشنامه‌ها صحنه‌هاى تاريك و وحشتناكى از استبداد و