گذشته از آن ، حكومت شهرهاى ايران به دست شاهزادههاست و غالب آنها سالهاى متمادى و متوالى در يك شهرستان فرمانروايى مىنمايند و مانند ملخهاى گرسنه ، دسترنج دهقانان ايران را بلع مىكنند و گاهى به جان هم مىافتند و حتى پسرهاى يكديگر را به هلاكت مىرسانند . » « 1 »
واتسن كه در زمان ناصر الدين شاه به ايران مسافرت كرده است ، مىنويسد : « تمام فرمانروايان ولايات و شهرها براى انتصابى كه نصيبشان مىشود بايد پول بدهند و اين مقام را نه فقط براى مدت معينى برعهده خواهند داشت ، بلكه تا وقتى كه نظر لطف همايونى شامل حال آنهاست .
« فرمانروايان استانهاى بزرگ ، اختيار صدور حكم اعدام را نيز نسبت به زيردستان خود دارند ، رجال بيشتر از حد انتظار در مقام خود باقى مىمانند و انفصال هم در اثر بىلياقتى نيست ، بلكه بيشتر منوط به ميزان آز و هوس يا نيازهاى رئيس مملكت است ، مأمورين و متصديان مقامها در دوران قدرت به قدر كافى بهرهبردارى مالى مىكنند تا قادر باشند وقتى كه مقام خود را از دست مىدهند مقام ديگرى را با پرداخت پول ، براى خود فراهم كنند . مردم كمتر جرأت مىكنند از فرماندار ستمگر شكايت كنند ، اما وقتى كه فرماندار بسيار پليدى براى يك ناحيه يا ولايتى منصوب مىشود ، مردم گاهى به وسيلهء تقديم هديه به پادشاه درخواست مىكنند كه آن حاكم منفور به محل ديگرى انتقال يابد . . . » « 2 »
حسنعلى خان امير نظام گروسى ( متوفى به سال 1317 ) ضمن نامهء نيشدار و طنزآميزى كه به قوام الدوله نوشته است ، چنين مىگويد : « . . . آن وقت كه ميرزا عباس خشكوخالى بودى ، بنده مخلص و معتمد سركار بودم و بر صدراعظمى و رياست سركار قول گذاشتم . حالا كه قوام الدوله وزير داخله وكيل آذربايجان و محرم اسرار سلطنت و فلان و فلان هستيد ، اگر دعوى الوهيت بكنيد آمنا و صدقنا . كدام احمق مطلق است كه جلالت شأن شما را نداند . . . اينكه فرموده بوديد تمام آذربايجان را مىخورم و لقمهاى از آن به دهن جنابعالى نمىاندازم ، بنده مىدانم كه دهن جنابعالى را بايد دوخت اما به ولايت مطلقه على ( ع ) كه خود من آش نخورده دهن سوختهام . و بالفرض كه اينطور نباشد و تمام آذربايجان را بخورم ، در صورتى كه جنابعالى تمام ايران را بلع مىفرماييد ، بگذاريد من هم شاگرد مدرسهء جنابعالى باشم و تمام آذربايجان را بخورم ، ديگر از جان من چه مىخواهيد ؟
وى ضمن نامهء ديگرى به آشفتگى اوضاع اجتماعى ايران در عهد ناصر الدين شاه اشاره مىكند : « به طريق كنايه شرحى از ايران خودمان شكايت فرموده بوديد . حق به جانب ذات عالى است . من بنده هم اوقات توقف اسلامبول هرگاه اين مملكت خراب را در خواب مىديدم ، سراسيمه با كمال وحشت بيدار مىشدم و شكرها مىكردم كه خواب بوده است . ولى بعد از آن كه به ايران آمدم ، به طورى گرسنگى كشيدم كه سنگك خالى را مايدهء آسمانى پنداشتم . . . به
هامش
( 1 ) . مأخذ از مقالهء آقاى سعادت نورى در مجلهء وحيد ، سال چهارم ، ص 508 .
( 2 ) . تاريخ ايران در دورهء قاجاريه ، ترجمهء وحيد مازندرانى ، ص 19 به بعد .