اوضاع آن سامان پديد نخواهد آمد . » « 1 »
فريزر دربارهء فتحعلى شاه داورى منصفانهاى مىكند كه در مورد تمام سلاطين مستبد ايران مخصوصا در دورهء قاجاريه صحيح و صادق است : « او ( فتحعلى شاه ) به ايران مانند وطن خود كه بايد آن را دوست داشته باشد و حفظ كند و ترقى دهد ، نمىنگرد ، بلكه در آن به چشم ملك استيجارىيى نگاه مىكند ، كه مدت اجارهاش معلوم نيست . از اينرو بر خود فرض مىداند كه تا هنگامى كه در رأس قدرتست ، آن را غنيمت شمارد . از آنجا كه خاندانش تخت و تاجش را با قهر و غلبه به دست آوردهاند ، در سراسر كشور ( شايد به استثناى مازندران كه مقر و مسكن ايل اوست ) با مردم مانند ملت مغلوب رفتار مىكند ، و فكر و ذكر او هم اين است كه تا آنجا كه ممكن است هرچه بيشتر از آنان پول بگيرد . » « 2 »
نظر مالكم در حق حكام و فرمانروايان ايران :
مالكم در تاريخ خود به اختيارات قضايى و طرز داورى فرمانروايان ايران اشاره مىكند و مىنويسد : « حكام ايران پس از ملاحظهء مدارك و اقوال طرفين به فوريت فتوا مىدهند و غالبا فتواى ناحق مىدهند ، فقط كارى كه دادخواه مىتواند كرد ، اين است كه اگر از حاكمى بر وى ظلمى رود مىتواند عرض حال خود را به دربار پادشاه كند . در اين باب كسى او را مانع نتواند شد . چون به دربار رود ، يقين است كه عرض او را مىشنوند . سبب اين است كه اگر هم داد مظلوم داده نشود ، وقتى از اين قبيل شكايتها در باب حكام بلاد و شهرها بسيار شد ، بهانه به جهت پادشاه و اولياى دولت خواهد بود كه يا او را عزل و جميع اموال او را ضبط كنند و يا مجبورش سازند تا آنچه از مردم به غلبه گرفته با ايشان قسمت كند . و محال است كه اعدل و اصلح حكام از اينگونه اتهام سالم بماند . زيرا دشمنان در حق وى خصومتى خواهند انديشيد . و چون دستگاه پادشاهى فاسد است ، بىگناهى سبب ايمنى نخواهد بود . »
« پس مىتوان گفت برحسب رسم عرف ، حكام مجبورند به اينكه ظلم و تعدى كنند تا هميشه استيفاى شره و آز اولياى دولت را كرده ، خود را از رسوايى و عقوبت مصون و محفوظ دارند . همين نوع خرابىها كه در محكمهء عدالت است در جمع و تحصيل ماليه نيز بسيار است . » « 3 »
حكمرانى عادل و پركار :
سرجان ملكم مىنويسد كه در دوران پرآشوب حكومت آقا محمد خان قاجار اسحاق خان كه مردى سياستمدار و تاجرپيشه بود ، در قسمت مهمى از خراسان حكومت مىكرد و بر خلاف اكثر فرمانروايان مورد محبت و علاقهء مردم بود . با اينكه شش هزار سپاهى داشت ، تا كار به تدبير پايان مىيافت به شمشير متوسل نمىشد . « خود را وقف رعيت كرده است و جميع امور خود را خود صورت مىدهد . و در هيچ طرف از اراضى كه
هامش
( 1 ) . همان ، ص 260 ( نقل از داستان سفر خراسان ، ص 199 ) .
( 2 ) . همانجا .
( 3 ) . سرجان ملكم ، تاريخ ايران ، ترجمهء ميرزا حيرت ، ج 2 ، ص 174 .