تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 927

مساهمون:

ص٩٢٧
شود ، در حضور رفعت و معالىپناه مومى اليه و گماشتگان او به تفصيل رسانند ، وظيفه رفعت و معالىپناه مذكور آن‌كه نوعى به خدمت مزبور قيام نمايند كه حسن سلوك او عند الخالق و الخلايق مرضى و مستحسن بوده ، رعاياى الكاء مذكوره به رفاه حال و فراغ‌بال به دعاگويى و دوام دولت بىزوال اشتغال نمايند و اخراجات مملكتى را موافق شرح رقم مطاع كه در آن باب صادر گشته به توجيه درآورده يك دينار و يك من بار به خلاف حكم و حساب در ميانهء رعايا و عجزه به توجيه درنياورده و در آخر هرسال توجيهات سال گذشته را با ابواب توجيه و تفصيل بنيچهء محال به مهر ارباب و اهالى شريكان درست داشته با قبوض و اسناد جزو به ديوان فرستد كه بعد از ملاحظه و رقم عاليجاه . . . در دفتر عمل نموده محاسبهء مفروع سازد . . . و از فرموده تخلف نورزند و هرساله رقم مجدد ، طلب ندارند و در عهده شناسند . تحريرا فى ربيع الاول 1170 « 1 » . نكتهء جالبى كه در اين فرمان به چشم مىخورد ، توجه به افكار عمومى و انتخابى بودن مقام كلانترى است ، به طورى كه از مندرجات فرمان برمىآيد ، مردم از ادامهء كلانترى خواجه محمد تقى اظهار عدم رضايت و از انتصاب خواجه محمد سعيد اظهار رضامندى كرده‌اند و دولت شاه سلطان حسين ظاهرا به پيروى از افكار عمومى ، فرمان كلانترى را به نام شخص خواجه محمد سعيد صادر كرده است .

سواد قسمتى از فرمان نادر شاه به جهت داروغگى بازار معسكر :

در اين فرمان پس از مقدمه‌اى طولانى ، در مورد وظايف داروغه چنين مىخوانيم : « . . . وارسى به عمل آورده مستحضر معاملات مردم بوده ، از زبان ترازو معلوم نمايد كه كدام‌يك از كفتين سر از حق مىزند ، سبك سنگى را از سر او بيرون كرده سنگ او را از پلهء اعتبار دور افكنده ، سنگ‌سارش كند ، و هريك از دكان‌داران با دستگاه و ترازوسنجان كارآگاه . . . خيانت و بىديانتى و تقلب و نامتدينى ظاهر كردند ، دكان و دستگاه او را تخته كلاه نمايند كه ديگر ميان همكاران و همسران از سرزنش نتواند سربرآورد ؛ و طراران عيار و كيسه‌بران درهم و دينار را مقطوع اليد و ممنوع العمل دارد . . . چون علامات اين عمل از وجنات حال زبدة الاكفاء فلان . . . به حسب قدر از ديگران گران‌بارتر . . . داروغگى بازار معسكر . . . به مومى اليه محول و مبذول داشتيم كه در تنظيم و تنسيق اسواق . . . كوشش و تلاش نموده . . . به گوش هوش و سمع جمع تاجران امين و سوداگران با دين و دكان‌داران صاحب مايه و ترازوآزمايان بلندپايه و اهل حرفت حذاقت‌پيشه و صنعتگران دقت انديشه و بساطاندازان بىبضاعت و خرده‌فروشان كم‌استطاعت رسانيده ، به تهديد و اندرز از سياست نواب همايونى ما آگاه و خبردار نمايند . . . كه خوش‌معاملگى را بهين متاع روى بازار خود دانسته . . . بىانصافى و گران‌فروشى را كه سبب كساد بازار و فساد اعتبار است به كار نبرند . جماعت مزبور ، مشار اليه را داروغه بازار و شحنه‌كار و بار خود شناخته . . . گوش به امر و نهى او
هامش
( 1 ) . اسناد و نامه‌هاى تاريخى ، از جلايريان تا پهلوى ، به كوشش سرهنگ قائم‌مقامى ، پيشين ، ص 54 .