تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 929

مساهمون:

ص٩٢٩
شد . فريزر كه از نويسندگان اوايل قرن نوزدهم است ، مىگويد كه هريك از شاهزادگان قاجار كه به حكومت ولايات منصوب مىشدند ، « وزيرى » داشتند كه او را به پيشكارى شاهزاده گماشته بودند . و اگر شاهزاده بسيار جوان بود ، معمولا شاه يكى از معتمدين را به جهت تعليم شاهزاده و رتق‌وفتق امور همراه او مىفرستاد . « در جاى ديگر فريزر دربارهء اسكندر ميرزا پسر محمد على ميرزا پسر فتحعلى شاه كه پدرش حاكم مازندران بوده است ، مىنويسد : « اين پسر دستگاهى مخصوص خود دارد ، مانند ساير شاهزادگان داراى وزير و غلامان با نگهبانان محرم و پيشخدمت‌ها و مأموران ديگر است و چند تن از برادران كهترش كه صاحب حكومتهاى جداگانه‌يى نيستند ، همان دم و دستگاه را دارند . شاهزاده محمد قلى ميرزا خانواده‌اى دارد ، مركب از بيست و پنج بچه و حرمى مفصل كه مخارج ساليانهء او را بسيار سنگين كرده و اين تمايل را در او برانگيخته است كه با نصب فرزندان خود به حكومت نقاط تابع خود ، خويشتن را سبكبار كند . . . بر روى هم اين روش ، براى حاكم‌نشينهاى مربوط بسيار گران تمام مىشود زيرا كه بايد مخارج يك دربار كوچك و عمال حريص و طماع آن را متحمل شوند . و در آن واحد ماليات شاه را هم تقريبا بپردازند و از شر اين كار كمتر آسودگى دارند . » قاجاريه عقيده به حكومت استبدادى پادشاه و مقدس بودن وجود سلطان را از صفويه به ارث برده بودند . . . فريزر نيز ماهيت حكومت مطلقهء ايران را تفسير و به اين نكته اشاره مىكند كه الناس على دين ملوكهم . سپس مىنويسد : « چون ماهيت حكومت ( در ايران ) عبارتست از استبداد ، و غرور ، طبعا عمال حكومت هم بدين صفات متصف مىگردند . اعيان و مأمورين عالىرتبهء دربار ، مطلقا محكوم هوى و هوس سلطان مستبدى هستند كه . . . نه تحمل تلخكامى را دارد و نه تاب و توان مخالفت اين و آن را . از اين‌رو آنان نيز به نوبهء خود نسبت به زيردستان خويش سنگدلى و غرور و تحكم پيشه مىكنند و اين زيردستان اگر بتوانند ، بر مردمى كه از بخت بد در چنگ قدرت آنان افتاده‌اند اندكى جور و ستم كنند ، خشنود مىشوند . بزرگترين اعيان ايران هرگز دمى بر جان و مال خود ايمن نيست . » « 1 » آن‌گاه نويسنده به طور كلى به اثرات شوم اين ناامنى در ايران اشاره مىكند . به عقيدهء او : « طرز حكومت ، خاصه خلق و خوى دو پادشاه اخير ايران ( يعنى آقا محمد خان و فتحعلى شاه ) اثر شومى در اخلاق عامهء مردم داشته است . مردم به ملك و مال خود ايمن نيستند . و اين ناامنى روزافزون و حسن حسادت ناشى از آن ، ضربتى مهلك بر پيكر درستكارى و پاكدامنى عامه وارد كرده است . هركس مىخواهد از هرراهى شده پول جمع كند ، خاصه از طريق غارت كردن شوربختانى كه در چنگ قدرت او افتاده‌اند و ما دام كه حال بدين منوال است هيچ بهبودى در
هامش
( 1 ) . مالك و زارع در ايران ، پيشين ، ص 260 ( نقل از داستان سفرها و ماجراهاى من در ولايات ايران ، ص 38 ) .