تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 928

مساهمون:

ص٩٢٨
داده مطيع و منقاد باشند و در عهده شناسند . . . » « 1 »

حكومت معز الدين محمد غفارى و عبد الرزاق خان در كاشان :

در فاصلهء قتل نادر و استقرار و استحكام حكومت كريمخان زند ، شهر كاشان در پناه مقاومت دليرانهء ميرزا معز الدين محمد غفارى فرمانرواى آنجا كه طرفدار كريمخان زند بود ، از دست‌اندازىهاى مهاجمين مصون ماند . و اين وضع تا سال 1170 ادامه داشت . در اين سال غفارى را در حمام غافلگير كردند . پس از آن نيز اين مرد هميشه با نيك‌نامى زيست . چنان‌كه لطفعلى بيك آذر صاحب تذكرهء آتشكده سالها بعد از او گفته است .
بر زبان خلق عالم از وضيع و از شريف * نام دوران معز الدين محمد مىرود
پس از كناره‌گيرى ميرزا معز الدين از حكومت كاشان عبد الرزاق خان داماد وى جانشين او گرديد . اين رادمرد دلير در دورهء طولانى حكمرانى ، آثار نيك و كارهاى بزرگ انجام داد ، و از همه مهمتر اين‌كه عمال زكيخان زند و اتباع او را كه جملگى متجاوز و ستمگر بودند دستگير كردند . ولى زكيخان بار ديگر به تكاپو و تلاش پرداخت ولى نيروى كمكى كريمخان زند رسيد و جملگى را تارومار كرد . پس از آمدن كريمخان زند به كاشان مردم صميمانه مقدمش را گرامى داشتند ، خان زند نيز عبد الرزاق خان را به مناسبت خدمات صادقانه‌اش مورد محبت قرار داد « 2 » . بهاء الدين محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب ، نويسندهء تاريخ طبرستان خطاب به آزمندان و جاه‌طلبان مىگويد : بدبختا . . . كه براى تحصيل لقمه‌اى كه اول و آخر او گياه و گناه است چون سگان با آنكه در حشو آن هزار استخوان گلوگير است پهلو را هدف تير و گردن را قرين زنجير حكم امير و وزير كند . بىاين همه صداع دونانى ميسر است چه اقبال اين دنيا زيارت ضيف و سحابت صيف را ماند ، فلا عهده و لا ودّه وده .
تا خرمن عمر بود در خواب بدم * بيدار كنون شدم كه كاهى بنماند « 3 »
در اصفهان و اكثر بلاد ايران هروقت فرماندار يا حاكمى مىآمد ، مردم به استقبال او مىرفتند . چنان‌كه كريمخان پس از رتق‌وفتق امور فارس ، عازم اصفهان گرديد و مردم اين شهر با صميميت به استقبال او شتافتند و با « قربانى كردن و شيرينى آوردن و پاانداز حرير و ديبا گستردن و نثار ريختن » « 4 » . او را به شهر خود پذيرفتند .

حكام و فرمانروايان در عهد قاجاريه

به نظر دكتر لمپتون « در عهد قاجاريه » خان تاجدار و خاندانش از بعضى جهات آيين مملكت‌دارى سلجوقيان را زنده كردند ، و بار ديگر حكومت ولايات به اعضاء خاندان سلطنتى سپرده شد . و اين همان راه و رسمى است كه صفويه تقريبا برانداخته بودند . تبريز مركز ايالت آذربايجان و مقر وليعهد
هامش
( 1 ) . كلهر مخزن الانشاء ، ص 49 . ( 2 ) . حسن نراقى ، تاريخ اجتماعى كاشان ، تهران ، ص 152 ( به اختصار ) ( 3 ) . تاريخ طبرستان ، به اهتمام عباس اقبال ، ص 3 . ( 4 ) . رستم التواريخ ، پيشين ، ص 307 .