تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 926

مساهمون:

ص٩٢٦
وارث ندارد پنهان كرده‌اند . به دلالت آن شيطان‌صفت ، آن محل را كندند و موازى دو سه هزار تومان از نقد و جنس ظاهر شده متصرف گشت و به اين طمع آتش حرص و شره او شعله كشيده جمع كاروانسراها را كنده به آب رسانيد . كاشان كه در تمام بلاد هند و ديار چين شهرى به آن آراستگى و جمعيت نبود ، و بندر اعظم ممالك ايران بود ، از ظلم و تعدى و دست‌انداز آن ضحاك سيرت فرعون صفت به مرتبه‌اى ويران گرديد كه آرامگاه سلاطين ، مكان جغد و روباه گشت و به جاى استادان شعرباف ، عنكبوتان به نساجى پرداختند ، و در آن شهر خرابى به صد درجه از دوران عاملان ظالم درگذشت . » « 1 »

صدور فرمان كلانترى از طرف شاه سلطان حسين :

حكم جهان‌مطاع شد . . . عدم رضاى كدخدايان و ارباب بنيچه و رعاياء الكاء مزبور به كلانترى خواجه محمد تقى ، كلانتر آنجا و رضا و خواهشمندى چهاردانگه رعايا و ارباب بنيچه به كلانترى خواجه محمد سعيد ، كلانتر سابق رسيده ، حقيقت واقعى آن را عرضه داشت ، پايهء سرير خلافت مصير نمايند ، و در اين وقت مشار اليهم به عرض رسانيدند كه به موجب محضر عليحده ، چهار صد و شصت و نه نفر به كلانترى خواجه محمد تقى راضى و دو هزار و يك‌صد و بيست و هفت نفر اظهار رضا و خواهشمندى به كلانترى خواجه محمد سعيد نمودند كه از آن جمله نهصد و هشتاد و سه نفر عدم رضا و اظهار شكوه از خواجه محمد تقى و تتمه بدون شكوهء او اظهار رضا از كلانترى خواجه محمد سعيد مزبور نمودند . بنابراين از ابتدا چهار ماهه تنكوزئيل ، كلانترى بلدهء رشت و توابع را به دستورى كه كلانترى سابق مرجوع بود ، به رفعت تعالىپناه عزت دستگاه . . . خواجه محمد سعيد شفقت و مكرمت فرموده ارزانى داشتيم . . . كه در هرباب سعى خود را ظاهر سازد و در آبادانى الكاء مزبور مساعى جميله به ظهور رسانيده نگذارد كه از اقويا بر ضعفا و زيردستان ستم زياده واقع شود و نوعى نمايد كه آثار حسن سعى او بر نواب همايون ما ظاهر گردد و سادات و حكام و مشايخ كرام و اعيان و كدخدايان و جمهور رعايا و عموم متوطنين الكاء مزبور . . . مومى اليه را كلانتر به استقبال آنجا دانسته از سخن و صلاح حسابى او كه موجب رفاه حال رعايا و توفير مال ديوان بوده باشد بيرون نروند و وزير و مستوفى الكاء مذكور بىوقوف و شعور و تجويز او و گماشتهء او مدخلى در توجيهات و تخصيصات و وجوهات ديوانى و خارج المال و استصوابيات ننمايند و يك دينار و يك من بار بىمهر و نوشتهء او به هيچ‌وجه من الوجوه به توجيه درنياورند و حواله و اطلاق و دادوستد نكنند و در كل معاملات آنجا نوشته و مهر او را معتبر دانند . و ابريشمى كه حسب الرضا جهت سركار خاصه شريفه به سلم ابتياع مىشود به دستور به وقوف مشار اليه خريدارى نموده قيمت را در حضور مومى اليه به رعايا بدهند و نوعى ننمايند كه ستم و زيادتى به رعايا و عجزه ، و فوت و فروگذاشت و نقصانى در حال سركار خاصه شريفه واقع شود . داروغگان الكاء مذكور قضايايى كه در ميان رعايا سانح
هامش
( 1 ) . محمود نطنزى نقاوة الاثار ، به كوشش دكتر اشراقى ، ص 229 .