ولايات از جور مباشران املاك خالصه كمتر بود ، در وهلهء اول اين بود كه آبادى ولايت به نفع حاكم تمام مىشد . زيرا ولايت ، قلمرو شخص او بود در حالى كه سود مباشر در اين بود كه به بهانهء گرفتن مال بيشتر براى شاه تا حدى كه ممكن بود مردم را بدوشد . ثانيا حاكم بر خلاف مباشر ، آنهمه هدايا را به دربار نمىفرستاد يا هرسال به جهت خوشخدمتى بر مقدار مبلغ ساليانهاى كه براى شاه مىفرستاد نمىافزود . ثالثا اگر حاكم و مباشر بنا بود از مردم اخاذى كنند ، شاه اين كار را از دومى بيشتر تحمل مىكرد . زيرا خزانهء شاهى از مالى كه حاكم به زور مىگرفت صرفهاى نمىبرد . » « 1 » فرمان حكومتى كه ذيلا مىآيد ، تا حدى قدرت حكومت را نشان مىدهد :
« حكم جهان مطاع شد ، آنكه بنا به شفقت شاهانه دربارهء امارت و حكومت پناه لاچين سلطان . . .
كه به واجبى به امر مزبور و لوازم آن قيام نموده ، در آراستگى قشون و ضبط و نسق و آبادانى محال تيول خود مساعى جميله به ظهور رسانيده موافق تصديق دفتر ، 47 نفر ملازم مكمل مسلح نگاه دارد و با غازيان و كدخدايان ، و رعايا به نوعى سلوك نمايد كه همگى از حسن سلوك او راضى و شاكر بوده و دعاى خير جهت ذات مقدس نواب كامياب همايون ما حاصل شود . غازيان و ريشسفيدان و رعاياى محال مزبور امارتپناه مشار اليه را حاكم بالاستقلال دانسته ، از سخن و صلاح او بيرون نروند و راحت و انقياد او را لازم شمرند . مستوفيان عظام كرام ديوان اعلى رقم اين عطيه را در دفاتر خود ثبت نموده تيولنامچه به قيود لازمه مسوده نمايند و در عهده شناسند . » « 2 »
ادارهء امور محلى با كدخدايان بود كه ظاهرا مسئول وصول ماليات و عوارض بودند و بر سكنهء دهات نوعى رياست داشتند . در يكى از فرمانهاى شاه عباس اول به عنوان يكى از ملاكان فارس ، خطاب به كدخدايان چنين آمده است : « عمال قصبهء مذكور به علت اخراجات و عوارضات خلاف حكم از بيگار و شكار و غير ذلك بهر اسمورسم كه بوده باشد حوالتى و اطلاقى بر مشار اليه و اقوام او ننمايند و هرساله حكم مجدد طلب ندارند . جمادى الثانيه سنه ست و الف . »
تشكيلات حكومت در عهد صفويه
ممالك و خاصه : مينورسكى در مقدمهء اين بحث از ابهامى كه در مفهوم « دولت » و « مملكت » و « ممالك » وجود دارد سخن مىگويد و مىنويسد : در تذكرة الملوك يكبار از ولايات ممالك محروسه سخن به ميان مىآورد ، معلوم مىدارد كه ممالك داراى مفهومى به غير از مفهوم يك قطعه زمين معين است كه از طريق ديوان ممالك اداره مىشود و از خاصه و خالصه متمايز هستند . مملكت به همين معنى اخير است كه به يكى از ممالك اشاره مىكند . »
بارتلد در تركستاننامه مىگويد : « در سراسر دستگاه سياسى اسلامى شرق ، گويى ريسمان
هامش
( 1 ) . همان ، ص 219 .
( 2 ) . مالك و زارع ، ص 239 .