زردوزى شده بود . » « 1 »
جامى شاعر ، مردم را به مقاومت و حقگويى در برابر حاكم جابر دعوت مىكند :
هركه نزديك حاكم جابر * كرد حق را براى حق ظاهر
مستعد شد رضاى رحمان را * مستحق شد رياض رضوان را
سرنوشت حاكم قم :
تاورنيه در سفرنامه خود از حاكم قم به نيكى ياد مىكند و مىنويسد :
« اين مرد از روى حسن نيت براى تعمير قلعهء قم ، ماليات مختصرى به سبدهاى ميوه بست . شاه صفى از موضوع باخبر شد ، دستور داد او را با زنجير به اصفهان آوردند ، و فرزند جوانش به امر شاه به طرز فجيعى پدر خود را كشت و بعد ، از طرف شاه مأمور حكومت قم شد و پيرمرد عاقلى به نيابت او برگزيد . » « 2 »
حكام ايالات در عهد صفويه :
در آغاز دورهء صفويه ، متنفذترين امراء ، حكام ايالات بزرگ بودند ، برجستهترين خصوصيت يك حاكم آن بود كه فرمانروايى يك طايفه يا عشيره را به عهده بگيرد و به عبارت ديگر مرتبهء اميرى داشته باشد .
حكام درجهء دوم همه « خان » و حكام كماهميتتر « سلطان » بودند ، و بيگ ، به كسانى اطلاق مىشد كه در آينده مىبايست به اميرى برسند . خان ، سلطان و بيگ در ابتداى دورهء صفويه با يكديگر تفاوت مشخصى نداشتند . در ابتداى پادشاهى شاه اسماعيل اول حكام ايالات بزرگ مانند فارس ، دياربكر ، بغداد يا هرات فقط و فقط مرتبهء بيگى داشتند و بعدها حكام ايالات بزرگ عنوان بيگلربيگى يافتند . گاهگاه نيز به جاى بيگلربيگى « امير الامرا » و خيلى به ندرت « خانلرخانى » به كار مىبردند . انتصاب حكام از هردرجه ، حق مطلق پادشاه بود و همواره با صدور فرمان شاهانه عملى مىشد ، گاه پادشاه اين امور را به يكى از صاحبمنصبان دربارى تفويض مىكرد . شاه اسماعيل اول به حكام ايالات بزرگ عموما اين حق را داده بود كه حكام نواحى تحت حكومت خود را به كار منصوب دارند .
پس از روى كار آمدن شاه طهماسب در فرمان حاكم خراسان ذكر شده بود كه حكام و داروغگان و غيره بايد بدانند كه وى حق عزل و نصب آنان را دارد . بعدها از اختيارات بيگلربيگها كاسته شده است .
در احسن التواريخ آمده است كه حاكم هرات حكام درجه دوم را به اشارهء شاه به كار منصوب مىكرد . در خلاصة التواريخ كه مقارن اواخر قرن دهم تأليف شده ، از حاكم مشهد چنين ذكر مىكند كه او به حكم شاه اسماعيل اول و به استصواب حاكم هرات حكومت مىكرد . بعدها « بيگلربيگى » حق داشت شخصا حكام زيردست خود را عزل و نصب كند چنانچه امامقلى خان شخصا چندى حكومت را به عهده داشت . در مواردى كه شاه به سن بلوغ نرسيده بود ، به امور
هامش
( 1 ) . سفرنامهء كلاويخو ، ترجمهء رجبنيا ، پيشين ، ص 132 .
( 2 ) . سفرنامهء تاورنيه ، پيشين ، ص 144 ( به اختصار ) .