تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 907

مساهمون:

ص٩٠٧
مىريزد . » « 1 » به‌طورى كه محمد نخجوانى در دستور الكاتب نشان داده است بعضى از حكام سودجو و ستم‌پيشه به جاى آن‌كه با مفسدان و ستمگران مبارزه كنند ، گاه دست دوستى به آن جماعت مىدادند و به اتفاق به غارت و چپاول مردم بىپناه مىپرداختند ، اينك جمله‌اى چند از دستور الكاتب : چون « . . . جمعى از رنود و اوباش به استصواب حكام ، به هروقت اجتماع كرده بر محلات قزوين مىزنند و به نهب و غارت و تاراج مشغول مىگردند و بدين‌واسطه رعاياء ضعيف‌حال مستأصل شدند و شهر رو به خرابى نهاد و ساكنان جلاء وطن كردند ، بدين‌سبب اين حكم نفاذ يافت و امير حاج را كه مردى عادل و شجاع و دليرست با صد مرد لشكرى فرستاده شد ، تا تجسس نموده و آن جماعت را به دست آورده اگر به تهييج حكام برين حركات ناپسند اقدام نموده باشند ، حكام را گرفته و بند كرده اينجا فرستند . . . و رنود و اوباش را كه مباشر اين حركت ذميمه شده باشند ، بعد از استرداد حقوق و تسليم به مسحقان . . . موأخذ و مخاطب گرداند و به رسم آن محلات چوب زند . . . هيچ‌كس به حمايت در ميان نيايد . . . » « 2 » در نامهء ديگرى نخجوانى نشان مىدهد كه گاه شحنه و حاكم و متصرف دست اتحاد به يكديگر مىدادند و به جاى حمايت از مردم به چپاول و ستمگرى مىپرداختند : « . . . درين وقت چون ارباب و كدخدايان و رعايا و مزارعان ابهر به ديوان بزرگ آمدند و از ظلم و تعدى شحنه و حاكم و متصرف ، شكايتها كردند و نمودند كه آن جماعت با يكديگر متفق شده زحمت اهالى و ساكنان آنجا مىدهند ، و به جنايات و مصادرات و مطالبات بىراه مىكنند . . . و جمعى از عوانان كهنه را ملازم گردانيده دست قوى مىدارند . . . و بر فساد و افساد تحريص مىدهند و متصرفان متوجهى را كه از ديوان معين شده يكى در پنج مىستانند . . . و با شلتاق مزاحم آن بيچارگان مىشوند . بدان سبب آن حكم نفاذ يافت و آتيكين را كه مردى منصف و كاردان است فرستاده شد . . . تا آن‌چه بىراه و ناواجب ستده باشند استرداد نموده به مستحقان رساند و شحنه و متصرف را بعد از بازخواست بليغ معزول گرداند . . . و خونيان را به ديوان فرستد تا بعد از تفحص . . . قصاص كرده آيد خلاف‌كننده چگونه از خود نترسد و نميرد . » « 3 »

لباس حاكم ارزنجان :

از لباس حكام و مأمورين مهم دولتى اطلاعى در دست نيست ، از ميان جهانگردان قرون وسطا كلاويخو ضمن شرح مسافرت خود از طرابوزان به ارزنجان از حاكم ارزنجان سخن مىگويد و مىنويسد : « چون ما را به حضور حاكم هدايت كردند ، عده‌اى از ما استقبال كردند ، سپس ما را نزد حاكم بردند . وى به احترام ما برخاست و با ما دست داده و با مهر و محبت به ما خوش‌آمد گفت . سپس مىگويد : « حاكم ردايى از پارچهء آبى زيتونى بر تن داشت كه
هامش
( 1 ) . سفرنامهء ماركوپولو ، ترجمهء صحيحى ، ص 44 . ( 2 ) . محمد نخجوانى ، دستور الكاتب ، ج 2 ، به اهتمام عبد الكريم علىزاده ، ص 321 . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 323 به بعد .