تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 906

مساهمون:

ص٩٠٦
مىداند ، در عوض يك دينار متوجه ، على الاقل بيست دينار از رعايا مىستاند كه حوالت كرده‌اند . و جمعى نيز از كدخدايان فضول متعدى با او موافق و متفق شده ، اين نوع بىراهى را راه باز داده‌اند . آن متعدى به مدد و معاونت ايشان هرچه مىخواهد مىكند ، و خرابى شهر به جايى رسيد ، كى پنجدانگ خراب شد وقاعا « صفصفا » گشت و ملاك آن خانه‌هاى خراب در اطراف ممالك سرگردان و بىخان‌ومان گرديدند و رعايا نيز جلاء وطن كردند ، آلات و امتعه‌اى كه معدن آن نخجوان بود و لايق حضرت ملوك و سلاطين به كلى برافتاد و صناع آن در اقطار جهان متفرق شدند و على الجمله شهرى كه در مجموع ممالك بعد از بغداد و تبريز متنزهى مثل آن هيچ‌كس نديده بود و هيچ گوش نشنيده به شومى ظلم و تعدى متصرف بىباك و حاكم نهاب سفاك ، اكنون خراب است و هيچ آفريده به تدارك و تلافى آن اهتمام نمىنمايد ، و اين ابيات در صفت خرابى آنجا گفته آمد :
چون به ياد آرم ديار و يار و احوال وطن * ديده خون‌افشان شود بر ربع و اطلال و دمن رنج درويشان دل‌ريشان محنت‌ديده را ، * چون كنم تقرير ، خون بارد ز تقريرات من بر كدامين حالت از جور زمان زارى كنم ، * بر بدى حال خود ، يا بر خرابى وطن ؟ نخجوان نقش جهان بودى و از حكم قضا ، * گشت آن نقش جهان منزلگه گرگ و زغن حاكمش محكوم حكم عدل شاهنشاه نيست ، * ورنه هم ترسيدى از انواع ظلم خويشتن دعوى فرمانروايى ولايت مىكند * زير حكم آورد اصناف و رعايا مرد و زن لاجرم تدبير بارو كرد و درها برنشاند ، * تا مقام او شود ايمن ز تشويش و فتن مفسدى چندند با او متفق در هرفساد ، * هريكى دزدى سزاوار سر دار و رسن بيخ مظلومان بكند آن ظالم بىدين و داد ، * زينهار اى شاه عادل ، بيخ آن ظالم بكن !
پيش از اين اگر شخصى به ظلم و تعدى در شهرى و ولايتى شهرت يافتى ، اولو الامر رفع او را بر ذمت همت فريضه دانستى . . . اكنون كه فرياد استغاثت از ظلم و تعدى او به آسمان رسيد ، برقرارى او به حكومت در كارخانهء معدلت چگونه روا باشد ؟ اگر جهت ثبات و دوام دولت روزافزون ، اين بيچارگان را از آن حاكم ظالم و متصرف جائر خلاص بخشد ، يقين موجب دوام دولت و سبب بقاى مملكت و سلطنت گردد . و الا اين بيچارگان در اقطار عالم آواره و سرگردان خواهند شد و جواب و سئوال حضرت رب العالمين در روز قيامت هرآينه حضرت سلطنت را بايد گفت و الامر يومئذ للّه . » « 1 »

رفتار حاكم هرمز :

ماركوپولو مىنويسد : « ركن الدين احمد حاكم هرمز هرچند فاعل مختار است ، ولى درعين‌حال خود را دست‌نشاندهء سلطان كرمان مىداند و هرگاه اتفاق افتد تاجر بيگانه‌اى در قلمرو حكومت او بميرد ، تمام كالا و دارايى او را ضبط مىكند و به خزانهء خود
هامش
( 1 ) . دستور الكاتب ، به اهتمام عبد الكريم علىزاده ، پيشين ، جزء 2 از ج 1 ص 467 .