تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 905

مساهمون:

ص٩٠٥
كند . » « 1 » سعدى با زيركى تمام ، سياست كلى پادشاهان زرپرست را مورد انتقاد شديد قرار مىدهد و نشان مىدهد كه اكثريت قريب به اتفاق قدرتمندان ايران دست عمال و حكمرانان را در حوزهء فرمانروايى از هرجهت باز مىگذاشتند تا هستى مردم را غارت كنند پس از آن‌كه حكمران به حد كافى مال مىاندوخت و تودهء مردم را از پا درمىآورد و فريادها به آسمان مىرسيد ، آن‌وقت سلطان وقت او را معزول مىكرد و اموالى را كه وى در طى ساليان دراز از راه تعدى و تجاوز گرد آورده بود مصادره و به خزينهء شخصى خود مىريخت . سعدى مىنويسد : « ذو النون مصرى پادشاه را گفت : شنيده‌ام فلان عامل را كه فرستاده‌اى به فلان ولايت ، بر رعيت درازدستى مىكند و ظلم روا مىدارد . گفت : « روزى سزاى او بدهم . » گفت : « بلى روزى سزاى او بدهى كه مال از رعيت تمام شده باشد ، سپس به زجر و مصادره از وى بازستانى و در خزينه نهى ، درويش و رعيت را چه سود دارد ؟ » پادشاه خجل گشت و دفع مضرت عامل بفرمود در حال .
سر گرگ بايد هم اول بريد * نه چون گوسفندان مردم دريد « 2 »
در عهد دولت مغول به قدرى ظلم و دروغگويى و رياكارى اشاعه يافت كه ناچار شاعر متنقد و بيداردل ما عبيد زاكانى به طعنه گفت : « حاكمى عادل و قاضىيى كه رشوت نستاند و زاهدى كه سخن به ريا نگويد و حاجبى كه با ديانت باشد و كون درست صاحب دولت در اين روزگار مطلبيد . » « 3 » دعاى امام در حق حاكم ظالم : عبيد زاكانى مىنويسد : « در مازندران علاء نام حاكمى بود سخت ظالم ، خشكسالى روى نمود ، مردم به استسقاء بيرون رفتند . چون از نماز فارغ شدند ، امام بر منبر دست به دعا برداشته ، گفت : « اللهم ادفع عنا البلاء و الوباء و العلاء ! » محمد بن هندوشاه نخجوانى در جزء دوم از جلد يكم دستور الكاتب نمونه‌اى از مظالم حكمرانان و نحوهء دادخواهى مردم را توصيف مىكند :

شكايت اهالى نخجوان

« در مقدمهء اين نامه ، شاكيان مىگويند كه در قديم مال و متوجهات يعنى عوارض مالياتى هرشهر و استان مشخص و معين بود ، و طبق مندرجات دفاتر ديوانى مؤديان بدهى خود را مىپرداختند و مردم از « ازدحام محصلان و ابرام ارباب حوالات . . . و مطالبهء عوارض و تكاليف و اخراجات » بىمورد در امان بودند . در نتيجه « شهر و ولايت معمور بود و اهالى و ساكنان مرفه خاطر . . . » ولى اكنون « . . . چند سال است تا حكومت و متصرفى آن را به ظالمى متعدى كه خون و مال بندگان خداى تعالى را بر خود مباح
هامش
( 1 ) . تحفة الملوك ، ص 23 ( نسخهء خطى كتابخانهء سليمانيه استانبول ، به نقل از مجلهء راهنماى كتاب ، تيرماه 53 . ص 288 . ( 2 ) . كليات سعدى ، چاپ بمبئى ، پيشين رسالهء پنجم ، ص 26 . ( 3 ) . كليات عبيد زاكانى ، پيشين ، ص 207 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 905 | مرتضى راوندى