تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 901

مساهمون:

ص٩٠١
و التوسل الى الترسل مندرج است استخراج نموده‌ايم » « 1 »

رئيس خراسان :

« در عهد رشيد الدين وطواط ، مرد متنفذ و مقتدرى در خراسان بود به نام مجد الدين حجة الحق صاحب بخارا كه او را رئيس خراسان نيز مىگفتند و سلطان سنجر چندان او را مقرب مىداشته كه وى را برادر مىخوانده است و اين مجد الدين ، ممدوح خاص اديب صابر سيد حسن غزنوى و رشيد وطواط بود . » « 2 » و اين مىرساند كه معمولا كسانى كه به رياست شهر يا استانى برگزيده مىشدند در محل خدمت ، مقام و موقعيت ممتازى داشتند و در مورد توجه عامه مردم و زمامداران وقت بودند . در ميان حكام و استانداران عهد مغول نيز بعضى جانب عدل و انصاف را رعايت مىكردند و برخى در نهايت ظلم و عدوان حكومت مىكردند . خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان و برادرش علاء الدين ، كمابيش به رعايت عدل و انصاف پابند بودند . ولى خواجه بهاء الدين پس از آن‌كه به حكومت اصفهان و عراق منصوب شد ، به قول نويسندهء روضة الصفا از روش زياد بن اميه و حجاج بن يوسف ثقفى پيروى كرد و كسانى كه علىرغم تمايلات او سخن مىگفتند ، جان آنها و خانواده‌شان به خطر مىافتاد . « در زمان حكومت او چند مرتبه هزار تن به قتل و مثله و اغراق و احراق و حبسهاى درازمدت محكوم شدند . مردم درعين‌حال كه از خطر دزدان و راهزنان و رنود و اوباش در امان بودند ، بر جان خويش ايمن نبودند . و مىگويند روزى خواجه براهى مىگذشت مردى چنان‌كه عادت عوام است ، در زينت و تجمل او نظر كرد . خواجه او را پيش خواند و پرسيد در چه نظر مىكردى ؟ آن بيچاره از شدت وحشت سخنى نگفت . خواجه از سر خشم و خودخواهى فرمود تا چشم او را از حدقه بيرون كشيدند . . . هرچه صاحب ديوان از روى دلسوزى فرزند خود را از سخت‌كشى و خون ريختن منع مىكرد ، متنبه نمىشد تا سرانجام امراض گوناگون بر بدن او مستولى شد و مردم از خطر وجود او رهايى يافتند . » « 3 » به طور كلى سلاطين و نخست‌وزيران قرون وسطا ( نخست‌وزير را در قرون وسطا « خواجهء بزرگ » مىگفتند ) در دوران قدرت و فرمانروايى ، سراسر كشور ، و مردم آن را ، ملك طلق ، و غلام زرخريد خود مىشمردند ، و به خود اجازه مىدادند كه هرقسمت از كشور را به يكى از فرزندان ، اقربا و دوستان خود واگذار كنند ، و دست آنها را در تعدى و تجاوز به حقوق مردم باز گذارند . با كمال تعجب مىبينيم كه نخست‌وزيران فاضل و جهانديده‌اى چون خواجه نظام الملك و خواجه رشيد الدين فضل الله نيز از اين روش ظالمانه پيروى مىكردند ، چنان‌كه خواجه نظام الملك بدون توجه به اهميت و شايستگى ، فرزندان ، دامادها و بستگان خود را به فرماندارى نقاط مختلف كشور گسيل مىداشت ، و آنها انواع ظلم و ستمگرى را به مردم بىپناه روا مىداشتند ، يكى از فرزندان خواجه ، كار جسارت و خودمختارى را به جايى رسانيد كه شحنه ملكشاه را از كار بر كنار
هامش
( 1 ) . بديع الزمان فروزانفر ، حواشى معارف بهاء ولد ، پيشين ، ص 211 . ( 2 ) . نامه‌هاى رشيد الدين وطواط ، ص 238 . ( 3 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 5 ، ص 279 ( به اختصار ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 901 | مرتضى راوندى