مواجب ايشان دينارى بكاهد ، ايشان از مملكت او خروارى بازبرند . و زبان قدح دراز كنند و در محاسن فراز كنند . پس پادشاه بايد كسى پرورد و بزرگى را بركشد كه اصل و مروت و عقل و ابوت دارد كه اصل و ابوت از غدر و خيانت بازدارد . . . استدلال از سيرت پادشاه به گماشتگان توان كرد ، و عقل دهقان از دخل بستان توان شناخت كه حر و جوانمرد الا آزادمردى را ، نپرورد . . . » « 1 »
راوندى در صفحهء 171 كتاب خود مىنويسد : « . . . مهتر توانگران كسى بود كه اسير حرص نباشد و بزرگتر امرا آنكس شايد كه هوابر و امير نبود . . . »
سعدى از روى كمال خيرخواهى مىگويد :
نكوئى كن امسال چون ده تراست * كه سال دگر ديگرى كدخداست
در اينجا جملهاى چند از ديوان رياست و شغل ( رئيس ) و وظايف و مسئوليتهاى او ذكر مىكنيم :
رئيس :
« مردى وجيه و محتشم از خاندان بزرگ كه به فرمان سلاطين در هرشهر گمارده مىشد و ميان مردم و عمال ديوان واسطه و ميانجى بود و ديوان رياست تحت تدبير وى قرار داشت و وظايف وى عبارت بود از :
1 ) حفظ احترام سادات و قضات و مشايخ و معتبران شهر و وساطت ميان آنان و متصرفان و عاملان ديوان .
2 ) نظارت در امر عوارض و توجيه آن به نسبت استطاعت بر اشخاص و ممانعت از وضع عوارض تازه .
3 ) نظارت در امر سكه و عيار زر و سيم .
4 ) مراقبت در امر اسعار و قيمت اجناس .
5 ) حفظ نظم شهر و اطراف .
6 ) نظارت بر اوقاف و عزل و نصب متوليان .
7 ) مراقبت در حفظ تركه و ميراث ايتام .
8 ) نظارت بر ديوان شحنگى و اجرا و اقامهء حدود .
9 ) رعايت امور مساجد از نصب امام و مذكر و عزل آنان و ترتيب نظافت آنها .
10 ) شركت در مشاورهء عمال ديوانى راجع به امور شهر و گماردن نقيب و عسس با مشورت شحنگان .
در عهد صفويه اين وظايف تقسيم شده بود و بعضى از آن در عهدهء « صدرخانه » و بعضى ديگر جزو وظايف « ديوانبيگى » قرار داشت و ما آنها را از مثالهاى رياست كه در عتبة الكتبه
هامش
( 1 ) . همان ، ص 132 .