تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
مىرساند . . . و منصب نبوت و امانت را از مدعيان و اهل تلبيس و تزوير مصون گرداند و ايشان را بعد از تفحص و استكشاف از ميان سادات دور كند . . . ترتيب كار سادات از نواختن و راندن و نيكو داشتن و مالش دادن به وى بازگذارند و در آن مداخلتى نكنند و كرسى و منبر علم كه به اسم و رسم سادات باشد حكم آن به دو مفوض دارند تا آن را به علم ، و تقوا آراسته كند . . . » « 1 » همچنين در نامه‌هاى رشيد الدين وطواط خطاب به مأمورين و حكام ولايات به مطالبى نظير منشآت منتخب الدين بديع برمىخوريم . رشيد وطواط بعد از مقدمه‌اى چنين مىنويسد : « . . . طبقات مردمان را ببيند و يك‌يك را على التحقيق بداند ، هركه را در سر وفاى درگاه در سر صفاى بارگاه ما باشد استمالت كند ، و از مجلس ما مواعيد خوب دهد و به خدمت حضرت ما فرستد و هم الطبقه الاولى و هركه را چنان يابد كه از مكايد غدر و مصايد مكر او ايمن نتواند بود . . . ولايت را از خبث مضرت و قبح معرفت او پاك گرداند و هم الطبقهء الثانيه و هركه متورع باشد . . . و بر كسب قوت زن و فرزند متقبل . . . او را برقرار دارد . . . به تعرضات فاسد و تحكمات زايد نرنجاند ، چه مصالح خلق به حرف و صناعات چنين مردمان منوط باشد و هم الطبقهء الثالثه تا اين جمله را ، كى فرموده آمد امام خويش سازد و پيش دل و خاطر دارد . . . » « 2 » با تمام اين تعاليم در ايران بعد از اسلام مأمورين ستمگر ، كم نبودند . در زمان سلطان مسعود غزنوى ابو الفضل سورى كه صاحب ديوان خراسان بود ، به كمك عمال جورپيشهء خود به مردم خراسان ستمها مىكند و قسمتى از اموال و ذخايرى را كه به زور و ستم از مردم گرفته بود به نام هديه به مسعود غزنوى مىبخشد تا دست او را در ظلم و غارتگرى بازگذارد . و ما شرح مظالم سورى را به تفصيل در صفحات پيش گفتيم . مظالم و بيدادگرىهاى سورى در خراسان ، فجايع و غارتگرىهاى على بن عيسى بن ماهان را در خراسان ( و ديگر ولايات در عهد هارون الرشيد ) به ياد مورخ مىآورد ، و اتفاقا هردو يعنى هارون الرشيد و سلطان مسعود در اثر طمع و درازدستى حيات و موقعيت سياسى خود را از كف دادند . چون خلفا و شهرياران غالبا سوء نيت داشتند ، هرگز مردان صالح و پاكدامن را به فرماندارى و استاندارى ولايت گسيل نمىداشتند ، بلكه غالبا عناصر طماع و ستمكار را بر مال و جان مردم مسلط مىكردند ، و پس از آنكه آنان از راههاى نامشروع ثروت كلانى مىاندوختند ، تمام دارايى آنان را مصادره مىكردند و به جيب خود مىريختند . در ميان جامعه‌شناسان عالم اسلام ، ابن خلدون با صراحت و استادى آثار شوم ستمگرى و تجاوز به حقوق عمومى را به سلاطين و فرمانروايان گوشزد مىكند ، به نظر او : « . . . تجاوز به اموال مردم ، آنان را از فعاليت اقتصادى و بارور كردن ثروت نوميد مىسازد ، چه مىبينند در چنين شرايطى سرانجام هستىشان را به
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 63 . ( 2 ) . نامه‌هاى رشيد الدين وطواط ، به اهتمام دكتر قاسم تويسركانى ، ص 45 به بعد .