محتكران در آن تفاوتى پديد نيايد . . . و تعديل موازين و مكاييل از مهمات شمرد . . . و مىفرماييم تا بر هردر سراى شحنگى آن شهرها معتمدى . . . هشيار بنشاند تا آنچه رود به نظر و علم او باشد و جنايات بر قدر جرم و يسار مجرم خواهد و بىجرمى و جنايتى ظاهر ، كس را موأخذات نكند و از هتك استار حرم مسلمانان و تتبع كار نامعقول محترز باشد و بىبينت و درستى كارى نكند . . .
و شحنگان اين مواضع چشم و گوش به اشارت تاج الدين دارند و بىمعرفت و درايت و هدايت نايب او كارى نكنند و نقيب عسس به صوابديد او گمارند تا آنچه مصلحت بيند از ترتيب آن كار چنانكه رعايا از خويشتن و خان و مانها فارغدل توانند بود گويد و كند ، و جملگى مردمان آن ولايت از شريف و وضيع ، سپاهى و رعيت ، ترك و تازيك حكم مثال را ممتثل باشند و در متابعت و مطاوعت تاج الدين متفق و موافق باشند . . . » « 1 »
بهطورى كه مىبينيم در فرمان تاج الدين بسيارى از خصوصيات اجتماعى و ادارى آن ايام و حدود قدرت و اختيارات مأمورين رشتههاى مختلف ديوانى كمابيش مشخص شده است .
همچنين در فرامين زير نيز مىتوان به بسيارى از وظايف مأمورين دولتى پى برد :
منشور ايالت رى :
« . . . و اموال ديوانى از وجوه وجوب طلبد كه جملگى آن به قلم روشن كند و آنچه از آن به اسم بندگان ماست و از جهات مصلحت ملك بديشان بايد داد مقرر كند و بدهد و حق ايشان مرعى مىگرداند ، و آنچه ديوان را بماند نگاه دارد تا حكم آن فرموده آيد ، و ظلم و تطاول اقويا از ضعفا دفع كند و به احترام . . . از سادات و ائمه و علما و صلحا و مشايخ و اهل بيوتات متوفر باشد ، و در ديوان عمل نايبى شهم ، سديد متدين كه رعايا از وى آسوده توانند بود و معاملات ديوانى را مضبوط تواند داشتن . . . از جهت خويش نصب كند تا شغل ديوانى مىگذارد . . . و هيچچيز از خفاياى اسرار ملك از وى نپوشانند و او را به غث و سمين آن اطلاع دهند و در هرمهم كه حادث گردد و به موجب تدبير و صوابديد او مىروند . . . سادات و قضات و مشايخ و علما و اعيان به انقياد و متابعت تلقى كنند و قوام الدين را نايب مجلس ما ، و نايب او را عامل و متصرف اموال ديوانى دانند . . . و مىفرماييم تا ديوان شحنگى همچون ديوان عمل و اسباب حاضر براى او دارند . . . و آنچه مصلحت مىبيند تجاوز نكند و آنچه به صلاح حال حشم و رعايا و فراغ دل و تخفيف و ترفيه ايشان پيوندد به جاى مىآورد و در توليت و عزل هركس . . .
اجازت حاصل است و بدين جملت خاتم خاص به وى سپرده شد تا آنچه به مصالح رعايا بازگردد ممهد كند . » « 2 »
نقابت سادات :
« محافظت حقوق سادات كثرهم اللّه و ادام شرفهم عين فرض است . . . اين منصب به حق الارث به جمال الدين رسيده است . . . تا به شرايط آن قيام به واجبى نمايد . . . و جانب هركس را به اندازهء علم و عفاف او رعايت مىكند و ارزاق و معاش ايشان از وجوه معهود
هامش
( 1 ) . عتبة الكتبه ، پيشين ، ص 32 به بعد .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 66 .