تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣
خويش اظهار كرده است . . . وجودش هميشه باد ، و فقد وى هيچ گوش مشنواد و چون از جانب وى همه راستى و يكدلى و اعتقاد درست و هواخواهى بوده است و از جهت ما در مقابله آن نواختى بسزا حاصل نيامده است بلكه از مضربان و عاقبت نانگران و جوانان كارناديدگان نيز كارها رفته است نارفتنى ، خجل مىباشيم و اعتقاد نيكوى خويش را كه هميشه در مصالح وى داشته‌ايم ملامت مىكنيم ، اما بر شهامت وى اعتقاد هست كه به اصل نگرد و به فرع دل مشغول ندارد و همان آلتونتاش يگانه راست يك‌دل مىباشد و اگر او را چيزى بشنوانند يا شنوانيده‌اند . . . كه از آن دل وى را مشغول گردانند شخص امير ماضى ( سلطان محمود ) . . . را پيش دل و چشم نهد و در نعمتها و نواخت‌ها و جاه و نهاد وى نگرد نه اندر آنچه حاسدان پيش وى نهند . . . ما از خداى عز و جل توفيق خواهيم كه به حقهاى وى رسيده آيد و اگر چيزى رفته است كه از آن وهنى به جاه وى يا كراهتى به دل وى پيوسته است آن را به واجبى دريافته شود » بعد سلطان شرحى از كارهاى مثبت و منفى بوسهل زوزنى مىنويسد و مىگويد كار او به جايى رسيد « كه زبان در خداوندان شمشير دراز مىكرد و در باب ايشان تلبيس‌ها مىساخت چنان‌كه اينك در باب حاجب ساخته است و دل وى را مشغول گردانيده . » سپس مىگويد چون كار سعايت او از حد بگذشت دست او را از ديوان عرض كوتاه كرديم و تمام دارايى و مايملك او را ضبط كرديم تا ديگران عبرت گيرند ، بعد از آلتونتاش مىخواهد كه اين نامه و نامه خواجه بزرگ را بخواند و بر آن اعتماد كند و دل را صافىتر از آن دارد كه پيش از اين داشت و هرخواهشى دارد اعلام كند تا اجابت شود « 1 » . در كتاب عتبة الكتبه منتخب الدين بديع كه مجموعه‌اى از منشآت و فرامين در دورهء سلطان سنجر است ، ضمن فرمان « تقليد ولايات گرگان » برادر عضد الدين ، مأمور حل و فصل مشكلات منطقهء گرگان مىشود . در اين فرمان نوشته شده : « . . . كافهء حشم و سپاهيان و متجنده و مقطعان و رعايا و مال‌گزاران ولايت را به جانب او فرموديم و زمام حل و عقد و نقض و ابرام به وى سپرديم تا در هرباب آنچه مصلحت باشد و موجب صلاح و ثبات دولت و مملكت و مستعقب آسايش و دعاء خير رعيت گردد به جاى آرد ؛ در معنى اقطاعات مقطعان نظرى شافى كند ، هركس كه در خدمت است اقطاع او بر موجب مشروح قديم مقرر دارد و اگر تغلبى و تبسطى كرده باشد و در زيادت آنچه او را فرموده‌ايم بىاجازت برادر عضد الدين و بىفرمان ما تصرفى كند بازستاند . . . و بىفرمان و توقع ما هيچ‌كس را تمكين تصرف ندهد . فرمان چنان است كه جملهء امراء و اسفهسالاران و مقطعان و معروفان و اجناد و سادات و قضات و ائمه و مشايخ و رعاياء ولايت گرگان ادام اللّه تأييدهم متابعت راى و صواب ديد جانب برادرى عضد الدين ادام الله تأييده كنند و حاجات و ملتمسات خويش بر راى او عرضه كنند . . . » « 2 » در كتاب عتبة الكتبه ، ما نه تنها به سبك نثرنويسى و انشاء در ادارات دولتى عصر سلاحقه در
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، فياض ، ص 417 به بعد . ( 2 ) . منتخب الدين بديع ، عتبة الكتبه ، به تصحيح محمد قزوينى و عباس اقبال ، پيشين ، ص 30 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 893 | مرتضى راوندى