تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 892

مساهمون:

ص٨٩٢
فروگذارند و با حيرت بروند « 1 » . بيهقى غارت شهر آمل را به دست لشكريان مسعود ، با تأسف بسيار چنين توصيف مىكند « آتش در شهر زدند و هرچه خواستند مىكردند و هركه را خواستند مىگرفتند ، و قيامت را مانست ديوان بازنهاد . و سلطان از اين آگه نه و كس را زهره نه كه بازنمايد و سخن راست بگويد ، تا در مدت چهار روز ، صد و شصت هزار دينار به لشكر رسيد و دو چندين بستده بودند به گزاف و بدنامى سخت بزرگ حاصل شد . . . سخت دشوار است بر من كه بر قلم من چنين سخن مىرود ولى چه چاره است كه در تاريخ محابا نيست ، آنان‌كه با ما به آمل بودند داد خواهند داد بگويند كه من آنچه نبشتم به رسم است و امير پيوسته آنجا به نشاط و شراب مشغول بود . » وى در جاى ديگر براى روشن شدن افكار عمومى مىگويد : « مرا چاره نيست از بازنمودن چنين حال‌ها كه از اين بيدارى افزايد و به راه راست رود كه روا نيست در تاريخ تحريف و تغيير و تبديل كردن . » « 2 »

ارزش سياسى و نظامى بعضى از حكام

استمالت و دلجويى سلطان مسعود از خوارزمشاه : چنان كه در جلد دوم اين كتاب يادآور شديم در دورهء قرون وسطا بعضى از فرمانروايان در منطقه نفوذ خود قدرت فراوان داشتند ، و در مواقعى كه حكومت مركزى ضعيف بود ، بيم عصيان آنها مىرفت . با اينكه آلتونتاش خوارزمشاه دست‌پرورده سلطان محمود بود و نسبت به خاندان غزنوى وفادار مىنمود ، در نتيجه غرض‌ورزى و سوء سياست بوسهل زوزنى ، نامهء تحريك‌آميزى به امضاى سلطان مسعود به او نوشته شد و نزديك بود آلتونتاش به كمك ديگر مخالفان بنيان حكومت مسعودى را درهم ريزند ، كه سلطان مسعود به كمك جاسوسان از جريان آگاهى يافت و با خواجهء بزرگ و ديگر اعيان به مشورت پرداخت ، در اين جلسه خواجه از ساده‌دلى سلطان مسعود و بددلى بوسهل زوزنى سخن‌ها گفت و اعلام كرد كه اين مرد « دو تدبير بد كرد كه روزگارها بايد ، تا آن در توان يافت و از هردو ، خداوند ( يعنى سلطان مسعود ) پشيمان است يكى آن‌كه صلات امير محمد برادر خداوند بازستدند و ديگر آنكه آلتونتاش را بدگمان كرد . . . » خواجهء بزرگ و ديگر اعيان پس از ساعت‌ها مذاكره ، بوسهل زوزنى را از تصدى ديوان عرض بر كنار كردند و تصميم گرفتند دو نامه يكى به امضاى خواجهء بزرگ و ديگر به امضاى سلطان مسعود براى دلجويى ، به آلتونتاش نوشته شود . براى آنكه خوانندگان به حدود قدرت آلتونتاش و نگرانى سلطان از او واقف گردند سطرى چند از اين نامه تاريخى را نقل مىكنيم : « بسم اللّه الرحمن الرحيم . حاجب فاضل عم خوارزمشاه ادام اللّه تأييده ، ما را امروز به جاى پدر است و دولت را بزرگتر ركنى ، وى است و در همه حالها راستى و يكدلى و خداىترسى
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، فياض ، ص 530 . ( 2 ) . تاريخ بيهقى ، فياض ، ص 414 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 892 | مرتضى راوندى