تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 890

مساهمون:

ص٨٩٠
مىكردند و با استقلال به تعدى و تجاوز مشغول مىشدند .

فرق سلاطين با ملوك

استاد فقيد محمد قزوينى در مقدمهء چهار مقالهء نظامى عروضى مىنويسد : « در ايران و متعلقات آن ، حكمرانان ولايات و ممالكى را كه استقلال كلى نداشتند ، بلكه باجگذار پادشاهان مستقلهء ديگر بودند ولى حكومت ايشان ارثى و ابا عن جد بود ؛ « ملك » مىخوانده‌اند . و اين لقب را نيز سلاطين مستقله بديشان عطا مىكرده‌اند و پادشاهان مستقله قبل از غزنويه و سلجوقيه و غوريهء فيروزكوه و خوارزمشاهيه ، داراى لقب رسمى « سلطان » بودند ، و غالبا اين لقب بايد از دار الخلافهء بغداد براى ايشان فرستاده شود . . . و چون اول كسى كه خود را سلطان خواند ، سلطان محمود غزنوى بود . . . ملوك سابق بر غزنويه را چون صفاريه و سامانيه و ديالمه كسى به لقب سلطان نخوانده است و بعد از فتح بغداد به دست مغول و انقراض خلافت عربيه ، اين نظم و ترتيب مانند بعضى از نظامات و ترتيبات ديگر از ميان رفت و مفهوم مصطلح اين دو لقب با يكديگر مختلط گرديد . . . » « 1 »

راه و رسم اعزام حكام و مأمورين به ولايات

بيهقى مىنويسد : « روز سه‌شنبه شش روز از جمادى الاخرى گذشته پس از بار ، بوسهل حمدوى خلعت بپوشيد و پيش آمد و زمين بوسه داد و عقدى گوهر پيش امير نهاد و بنشاندندش . امير گفت : « مبارك باد ! » و انگشترىيى نام سلطان بر وى نبشته به بوسهل داد و گفت اين انگشترى مملكت عراق است و به دست تو داديم و خليفت مايى در آن ديار ، و پس از فرمانهاى ما بر مثال تو كار بايد كرد ، لشكرى و رعيت را در آنچه به مصالح مملكت پيوندد ، آن كارها را به دل قوى پيش بايد برد . و بوسهل گفت فرمانبردار است بنده و جهد كند و از ايزد عز ذكره توفيق خواهد تا حق اين اعتماد را گزارده شود . و زمين بوسه داد و بازگشت سوى خانه ، و همهء بزرگان نزديك وى رفتند و سخت نيكو حق گزاردند . » از بيان بيهقى پيداست كه فرمانداران آن عصر تا حدى در حوزهء مأموريت خود با قدرت و استقلال حكومت مىكردند و فقط در مقابل امير يا سلطان مسئول بودند . با اين حال اعمال حكام و استانداران به حكايت تاريخ بيهقى به وسيلهء مشرفان و منهيان منظما به حكومت مركزى اعلام مىشد . منتها چون شاه در مقابل مردم و هيچ مقامى مسئوليت نداشت ، كاملا مىتوانست از قدرت و اختيارات خويش سوء استفاده كند ، و گزارش‌هاى منهيان و جاسوسان را ناديده بگيرد ، و حاكم ستمگر را تا هروقت مصلحت مىداند در مقام خود باقى گذارد ، چنان‌كه :

مأمورين ستمگر و روش سلطان

در زمان سلطان مسعود ، ابو الفضل سورى كه عميد نيشابور و صاحب ديوان خراسان بود ، به كمك عيال جورپيشهء خود ، به مردم خراسان ستمها مىكند و سلطان مسعود پادشاه وقت را با هدايا و رشوه‌هاى گوناگون مىفريبد . صاحب بريد نيشابور كه از طرف خواجه بزرگ احمد عبد الصمد ، مأمور
هامش
( 1 ) . چهار مقالهء نظامى عروضى ، به اهتمام استاد محمد قزوينى ، مقدمه ، ص ط و ى .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 890 | مرتضى راوندى