تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 889

مساهمون:

ص٨٨٩
حبه از خراسان و سيستان و كرمان به دست نمىآيد . » « 1 » « قيام خوارج در خراسان چنان مايه بيم و نگرانى خليفه شد كه خود براى فرونشاندن آن عازم خراسان گشت ، در رى على بن عيسى كه مورد سخط واقع شده بود ، با تقديم هدايا و تحف او را راضى نمود و امارت خراسان را براى خود حفظ كرد ، اما چندى بعد معزول شد ، در حالى كه كار از كار گذشته بود . » « 2 » وقايع خراسان و نابسامانىهايى كه متعاقب آن رخ داد به طاهريان و نخستين شهرياران سامانى آموخت كه در حكومت و فرمانروايى به اصول و ضوابطى پاىبند باشند و يك‌باره دست تطاول به سوى مردم دراز نكنند .

تعيين حكام و مأمورين ولايات در ايران

پس از استقرار حكومت‌هاى مستقل در ايران ، يكى از وظايف و اختيارات امير يا شاه ، تعيين استانداران و فرمانداران براى نواحى مختلف كشور و اعزام مأمورين مخفى سياسى به ممالك مجاور براى كسب اطلاعات بود . ظاهرا اعزام استانداران و مأموران عالىمقام به نقاط مختلف كشور ، طى تشريفات خاصى انجام مىگرفت ، و رئيس ديوان رسايل فرمانى به نام اشخاص مورد نظر صادر مىكرد و حدود قدرت و وظايف مأمور را ، در منطقهء حكمرانى مشخص مىنمود ، و مناسبات ويرا با طبقات زحمتكش ، يعنى كشاورزان و ارباب حرف و كسبه و تجار ، و طرز رفتار وى را با طبقات ممتاز يعنى سادات ، علما ، ائمه و قضات و سران سپاه گوشزد مىكرد . همچنين در اين فرمان راجع به راه و رسم اخذ ماليات و وظايف اساسى مأمورين در حفظ امنيت راهها و بلاد مختلف ، و رسيدگى و نظارت در عيار مسكوكات و جلوگيرى از احتكار و بروز قحطى و جز اينها تعليمات و دستورهايى داده مىشد . امراى سامانى براى حكومت ولايات معمولا كسانى را انتخاب مىكردند كه خود آنها را مىشناختند و يا وزراء يا يكى از سران قوم معرفى كرده باشند . اين حكام غالبا از ميان فئودال‌هاى بانفوذ و از خانواده‌هاى بزرگ محلى انتخاب مىشدند . ولى اطاعت آنها از حكومت مركزى نسبى بود و به قدرت و موقعيت نظامى و سياسى شاه بستگى داشت . در بعضى از نقاط ، حكام فقط از لحاظ تشريفاتى خود را تابع حكومت مركزى مىشمردند ، مثل خوارزم ، خوتانيان و قزاقستان جنوبى . اين حال كم‌وبيش در تمام دوره‌هاى بعد از اسلام وجود داشت يعنى مختصات فئوداليسم و عدم تمركز ، همواره در ممالك شرق نزديك حكومت داشت . هروقت امرا با پادشاهان زورمند زمام امور را در دست مىگرفتند ، براى مدتى كه معمولا از يكى دو قرن تجاوز نمىكرد ، امنيت و آرامش نسبى در قسمتى از خاور نزديك وجود داشت . و همين‌كه امير مقتدر مىمرد و جانشينانى بىكفايت به زمامدارى مىرسيدند ، فئودال‌ها بار ديگر سر ، بلند
هامش
( 1 ) . تاريخ سيستان ، ص 160 . ( 2 ) . دو قرن سكوت ، دكتر زرين‌كوب ، ص 85 به بعد .