تابع خلافت عباسى يكى بعد از ديگرى علم استقلال برافراشتند و سرانجام دستگاه خلافت در نتيجهء فساد و تباهى و سوء سياست خلفا به دست مغول سرنگون شد . . . » « 1 »
بهطور كلى خلفاى عباسى مردمى نزديكبين بودند ، آيندهنگرى و مآلانديشى در قاموس فكرى آنان راه نداشت . هارون به حكام و فرمانروايانى كه در تجاوز به حقوق عمومى به اصول و ضوابطى قايل بودند راضى نبود چنانكه وى « ولايت طبرستان را به محمد بن يحيى بن خالد برمكى و برادر او موسى داد ، آنها ملكهاى دهقانان را به زور مىخريدند و ستمها و نارواييها مىكردند ، هرجا از دختر خوبروى نشان مىيافتند ، به قهر و ستم مىخواستند . . . خليفه ازين نارواييها بىخبر نبود ، درين تاراج نابكارانه كه حكام و امراء ولايات پيشه گرفته بودند ، همواره سهمى نيز به خليفه فرستاده مىشد . » « 2 »
ولى خليفهء طماع ، به اين رشوهها قانع نبود . به همين علت ، هارون پس از چندى فضل بن يحيى برمكى را از خراسان بخواند و على بن عيسى بن ماهان را كه غارتگرى بىهمتا بود ، به جاى او فرستاد براى آنكه خوانندگان بهتر به فساد دستگاه خلافت و مظالم حكام و مأمورين آن دوره واقف گردند ، شرحى را كه مورخ شهير ، ابو الفضل بيهقى در اينباره نوشته است نقل مىكنيم .
بيدادگرى على بن عيسى بن ماهان در خراسان :
پس از پايان حكومت فضل در خراسان ، هارون الرشيد تصميم گرفت على بن عيسى بن ماهان را به امارت خراسان منصوب كند و در اين باب با يحيى برمكى مشورت كرد ، وى كه پيرى كارآزموده بود ، به خليفه گفت : « على مردى جبار و ستمكار است » ولى هارون علىرغم اندرز يحيى ، على را به خراسان فرستاد و او به غارت و ستمگرى مشغول شد و هرچه جاسوسان به خليفه از بيدادگرىهاى وى نوشتند ، در مزاج خليفه مؤثر نيفتاد ، بيهقى مىنويسد : « على خراسان و ماوراء النهر و رى و جبال و گرگان ، طبرستان و كرمان و سپاهان و خوارزم و نيمروز و سيستان بكند و بسوخت و آن ستد كز حد و شمار بگذشت ، پس از آن مال ، هديه ساخت رشيد را كه پيش از وى كس نساخته بود و نه پس از وى بساختند و آن هديه نزديك بغداد رسيد و نسخت آن بر رشيد عرضه كردند ، سخت شاد شد و به تعجب ماند . . . كه فضل بن يحيى ، هديهء آن مقدار آورد از خراسان كه عاملى از يك شهر بيش از آن آرد و على چندين فرستاد . . . ديگر ، گروهى بايستادند و آن هديهها را به ميدان آوردند ، هزار غلام ترك بود به دست هريكى دو جامهء ملون از ششترى و سپاهانى و سقلاطون و ملحم ديباجى و ديباى تركى و ديدارى و ديگر اجناس . غلامان بايستادند با اين جامهها و برابر ايشان هزار كنيزك ترك آمد ، به دست هريكى جامى زرين يا سيمين پر از مشك و كافور و عنبر و اصناف عطر و ظرايف شهرها ، و صد غلام هندو و صد كنيزك هندو به غايت نيكورو و شارهاى قيمتى پوشيده .
و غلامان تيغهاى هندوى داشتند هرچه خيارهتر و كنيزكان شارهاى باريك در سفطهاى نيكوتر از
هامش
( 1 ) . تاريخ جرجى زيدان ، ج 2 ، ص 208 به بعد .
( 2 ) . عقد الفريد ، به نقل از دو قرن سكوت ، دكتر عبد الحسين زرينكوب ، ص 57 .