تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 885

مساهمون:

ص٨٨٥
عادت نكند كه به شهوات مشغول شود بدان‌كه جامه‌هاى نيكو پوشد و طعام‌ها خوش خورد ، بل بايد كه در همه چيزها قناعت كند كه بىقناعت عدل ممكن نشود . » « 1 » ابن خلدون ضمن بحث در پيرامون دبيرى و وظايف دبيران مىنويسد : « هرگاه يكى از ميان شما به حكومت ناحيه‌اى برگزيده شود ، يا يكى از امور مربوط به خلق خدا و خاندان او به شما تفويض گردد ، بايد خداى عز و جل را در نظر آورد و طاعت او را پيشه سازد و ياور ناتوان باشد و به داد ستمديدگان برسد ، چه خلق ، خاندان خدايند و محبوب‌ترين كسان در نزد خدا آنان هستند كه بيش از همه نسبت به خاندان وى مهر مىورزند و با ايشان همراهى مىكنند . » « 2 »

سوء استفاده واليان :

با تمام اين تعاليم و اندرزها اكثر خداوندان قدرت ، به مسائل و مشكلات زندگى اجتماعى و اقتصادى مردم توجه نمىكردند ، و منافع خود و مخدومان را بر مصالح اكثريت مرجّح مىشمردند : به نظر جرجى زيدان « واليان و استانداران مانند وزراء ، مردمى متجاوز و زورگو بودند ، همين كه عامل يا استاندارى به محل مأموريت مىرفت ، اول چيزى كه متوقع بود هديهء ورود ( چشم‌روشنى ) بود كه بايد پول و پارچه و برده و اسب و استر و غيره به مقدار زيادى تقديم كنند . منبع ديگر درآمد آنان اين بود كه تجارت چوب و كالاهاى ديگر را در دست خود مىگرفتند . براى پر كردن كيسهء خود و وزيران ، باجهاى جديدى وضع مىكردند و سالى چند مرتبه ماليات مىگرفتند . علاوه بر اين ، گاهى خانه يا پل يا نهرى احداث مىكردند و هزار دينار مخارج آن را براى دولت ده هزار و صد هزار دينار حساب مىكردند . ( مانند بعضى مأموران و مقاطعه‌كاران امروز ) . علاوه بر اينها ، از راه دست‌اندازى به املاك مردم نيز مقدار زيادى استفاده مىكردند . از راه همين سوء استفاده‌ها ، دارايى محمد بن سليمان والى بصره در زمان رشيد پنجاه ميليون درهم نقد ، و املاك زيادى بود كه روزى صد هزار درهم درآمد آن املاك مىشد . و نقدينهء على بن عيسى بن ماهان به ده ميليون درهم رسيد و هارون همه را ضبط كرد . خلاصهء مطلب اين‌كه پس از استيلاى سپاهيان به حكومت عباسى ، سرداران ترك اقتدار خلفا را تصاحب كردند ، ثروت دولت از بيت المال به دست بزرگان افتاد . يعنى وزيران و عاملان و كاتبان و حاجيان و سرداران كه واسطهء ميان مردم و خلفا بودند ، پول و قدرت و نفوذ را در دست داشتند و خلفا جز غصب و مصادرهء اموال وزيران و مأموران عالىرتبه ، وسيلهء ديگرى براى حفظ دولت نداشتند و در واقع با گوشت بدن خود تغذيه مىكردند . از آن رو ، به تدريج دستگاه خلافت رو به ضعف رفته و سرانجام متلاشى شد . . . سنگينى تمام بارها به دوش كشاورزان و ساير طبقات ماليات‌بده افتاد . مأمورين دولت بدون اين‌كه كمترين مساعدتى در توليد محصولات و عايدات بكنند ، با كمال سختى از مردم ماليات مىخواستند . نتيجه اين شد كه ملل
هامش
( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ج 1 ، ص 492 . ( 2 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ج 1 ، ص 492 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 885 | مرتضى راوندى