« اگر رياست و فرمانروايى با درايت همراه نباشد ، سياستمدار از جادهء حقيقت منحرف مىشود . » « بدترين مردم فرمانروايى است كه از رعيت مىخواهد او را سجده كنند . »
« شيطانها بر مردم امير شدهاند و در هرشهرى شيطانى فرمانروايى مىكند . » « 1 »
عقيدهء دانشمندان دربارهء حكام و فرمانروايان :
با اينكه متفكران مردمدوست از ديرباز حكمرانان را به وظايف اجتماعى ، اخلاقى و سياسى خود آشنا كردهاند ، مع ذلك در طول تاريخ كمتر به كسانى برمىخوريم كه پس از استقرار بر اريكهء فرمانروايى مصالح و منافع عمومى را رعايت كرده باشند . غزالى در پيرامون « رعيت داشتن و ولايت راندن » مطالب جالبى مىنويسد و به مسئوليت خطير والى اشاره مىكند :
« بدانكه ولايت داشتن كار بزرگ است و خلافت حق است در زمين چون بر سبيل عدل بود ، و چون از عدل و شفقت خالى بود ، خلافت ابليس است ، كه هيچ سبب فساد عظيمتر از ظلم والى نيست . و اصل ولايت داشتن علم و عدل است ، و علم ولايت دراز است . . . والى بايد بداند كه او را بدين عالم براى چه آوردهاند و قرارگاه او چيست و دنيا منزلگاه اوست و نه قرارگاه او . و او بر صورت مسافرى است كه رحم مادر بدايت منزل اوست و لحد گور ، نهايت او . و هرسالى و ماهى و روزى كه مىگذرد از عمر او چون مرحلهاى است كه بدان نزديك مىشود به قرارگاه خود . . . عاقل آن بود كه در منزل دنيا جز به زاد راه مشغول نشود و از دنيا به قدر ضرورت و حاجت قناعت كند و هرچه پيش از آن بود همه زهر قاتل بود . . . هرچند جمع بيش كند درد و حيرت بيش بود و نصيب او جز به قدر كفايت نبود و باقى همه وزر و و بال جهان باشد . و در وقت مرگ ، جان كندن بر او سختتر بود ، و دين آنوقت بود كه حلال بود و اگر از حرام بود خود عذاب و عقوبت برين حسرت بگذارد ، و ممكن نيست از شهوات دنيا صبر كردن مگر به ورع . . .
اين معنى بايد كه والى و غير والى بر دل خود تقرير كند تا بر وى آسان شود روزى چند صبر كردن از شهوت دنيا و شفقت بردن بر رعيت و نيكو داشتن بندگان خداى . . . »
به نظر غزالى : « والى بايد بناى همهء كارها بر وفق نهد نه به عنف ، جهد كند تا همهء رعيت ازو خشنود باشند . . . بهترين ائمه آنند كه شما را دوست دارند و شما ايشان را دوست داريد . و بدترين آنند كه شما را دشمن دارند و لعنت كنند و شما ايشان را لعنت كنيد و دشمن داريد ، و بايد كه والى بدان غره نشود كه هركه به دو رسد برو ثنا گويد ، پندارد كه ازو خشنودند ، كه آن هم از بيم بود . بلكه بايد معتمدان را فراكند تا تجسس كنند و احوال او را از خلق مىپرسند كه عيب خود از زبان مردمان توان دانست . . . خطر ولايت داشتن صعب است و كار خلق خداى نيك كردن عظيم است ، و هركه توفيق يابد كه بدان قيام نمايد سعادتى يابد كه وراء آن هيچ سعادتى نبود . » « 2 » « . . . هرآنكس كه او را بر مسلمان ولايت دادند و ايشان را چنان نگاه ندارد كه اهل بيت خويش
هامش
( 1 ) . عقايد فلسفى ابو العلاء ، ترجمهء خديو جم ، ص 196 به بعد .
( 2 ) . نصيحة الملوك ، به اهتمام استاد همائى ، ص 321 .