را ، گو جاى خويش از دوزخ فراگير . . . خنگ تو اى مرد كه نه امير بودى نه عريف ( كارگزار ) نه كاتب نه عوان ( دستيار ) و نه جايى ( تحصيلدار ) . . . واى بر داور زمين از داور آسمان ، روزى كه او را بيند ، مگر آنكه داد بدهد و حق بگذارد و به هوا حكم نكند ، جانب خويشان خود نگاه ندارد و به بيم و اميد حكم نكند . . . حاكم بايد تشنه باشد هميشه به ديدار علماء ديندار ، و حريص بود بر شنيدن نصيحت ايشان ، و حذر كند هميشه از علماء حريص بر دنيا كه وى را عشوه دهند و بر وى ثنا گويند و خشنودى وى طلب كنند تا از آن مردار حرام كه در دست وى است چيزى به مكر و حيله به دست آرند . » « 1 » غزالى كه عمر خود را در فعاليتهاى سياسى و اجتماعى سپرى كرد ، در نصيحة الملوك مىنويسد : « روز قيامت واليان ( ولاة و حكمرانان ) را بيارند و حق تعالى گويد :
شما شبانان گوسپندان من بوديد و خزينهداران مملكت من بوديد چرا كسى را كه حد زديد و عقوبت كرديد بيش از آن كرديد كه من فرمودم . . . » در جاى ديگر غزالى مىنويسد كه پادشاه و فرمانروا « . . . بدان قناعت نكند كه خود از ظلم دست بدارد ، و ليكن غلامان و چاكران و گماشتگان و نايبان خود را مهذب دارد و به ظلم ايشان رضا ندهد ، كه او را از ظلم ايشان بپرسند چنانكه از ظلم وى بپرسند ( و ايشان را از ظلم وى بنپرسند ) و در تورات است كه هر ظلم از عامل به سلطان رسيد ( يعنى به گوش سلطان رسيد ) و او خاموش باشد ، ظلم او كرده بود و بدان مأخوذ و معاقب بود . . . و عدل آن بود كه ظلم و شهوت و خشم از عقل بازدارد تا ايشان را اسير عقل و دين كند ، نه عقل و دين را اسير ايشان . . . بدان و آگاه باش اى سلطان عالم كه عدل از كمال عقل خيزد و كمال عقل آن بود كه كارها را چنانكه هست بيند و حقيقت و باطن آن دريابد و به ظاهر آن غره نشود . » « 2 » به نظر غزالى اگر سلاطين و واليان به فكر طعام خوش و جامه ديبا و فرونشاندن خشم و شهوت خود باشند در حقيقت « . . . چاكران و خدم شكم و فرج و شهوت خويشند . . . و سجود مىكنند ( خويشتن را ) » « 3 » .
غزالى در جاى ديگر به گفتار زرتشت و كنفوسيوس صبغهء اسلامى مىدهد و خطاب به والى و فرمانروا مىگويد : « هرواقعهاى كه پيش آيد ، تقدير كند ، كه او رعيت است و ديگرى والى و هرچه به خود نپسندد هيچ مسلمان را نپسندد و اگر بپسندد غش و خيانت كرده باشد در ولايت . . . » ديگر از تعاليم غزالى اين است كه از ولاة و خداوندان قدرت مىخواهد كه به ارباب رجوع و ستمديدگان به ديدهء لطف و عنايت بنگرند و به درد مردم برسند و آنان را به درگاه خود منتظر و بلاتكليف نگذارند : « آنكه انتظار ارباب حاجات را بر درگاه خويش حقير نشناسد و از آن خطر حذر كند و تا مسلمانان را حاجتى بود به هيچ عبادت نوافل مشغول نشود كه گزاردن حاجات از همه نوافل فاضلتر است . » در جاى ديگر غزالى به نكتهء بسيار ظريفى يعنى به رابطه « عدل » با « قناعت » اشاره مىكند و به كسى كه قبول مسئوليت كرده است مىگويد : « خويشتن را
هامش
( 1 ) . كيمياى سعادت ، ص 409 ، به اختصار .
( 2 ) . نصيحة الملوك ، ص 38 و 47 .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 48 .