تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 882

مساهمون:

ص٨٨٢
با اين حال چنان‌كه تاريخ نشان مىدهد ، عمر نخستين خليفه‌اى است كه با توجه به مصالح سياسى و براى آن‌كه از دسايس و تحريكات بنى اميه در امان باشد ترجيح داد مرد منحرف و فاسدى چون معاويه را به حكومت شام برگزيند ، در حالى كه كاملا مىدانست كه ابو سفيان و فرزندش معاويه چه در زمان حيات پيشواى اسلام و چه پس از رحلت وى هيچ‌گاه به رسالت محمد ( ص ) از ته دل معتقد نبودند ، اسلام آوردن آنها مصلحتى بود و همين‌كه ديدند كه نهضت اسلامى تبديل به نيروى سياسى و انقلابى پيشروى شده است ، بر آن شدند كه با قبول اسلام ، از اين نيروى عظيم در راه منافع خود و خاندان خويش استفاده كنند . عمر در نخستين سالهاى حكومت معاويه ، دريافت كه وى از روش « اكاسره » يعنى از راه و رسم شهرياران ايران و روم ، پيروى مىكند و به رعايت مبانى مذهبى و سنت ابو بكر و عمر پاىبند نيست ، به همين مناسبت يك بار به روش او اعتراض ملايمى كرد ، و به پاسخ بىاساس و غيرموجه او قانع و تسليم شد . به اين ترتيب مىبينيم كه انحراف اسلام از اصول اوليه ، از عهد عمر آغاز شد و در دورهء عثمان كه مردى ضعيف و سست‌اراده بود گرايش به حكومت فردى قوت گرفت ، اين مرد به جاى آنكه پاكترين و آگاهترين افراد را به حكومت نواحى برگزيند ، اقربا و بستگان خود را به همكارى دعوت نمود و به اعتراضات عمومى توجه نكرد و به دموكراسى ضعيف و سست بنيان اسلامى كه تا پايان خلافت عمر ، كمابيش از طرف خلفا رعايت مىشد پايان بخشيد ، عثمان از بىخبرى مردم سوء استفاده كرد و راه را براى حكومت بنى اميه كه دشمن اسلام و عدالت بودند هموار كرد . ابو العلاى معرى كه از منتقدين بزرگ اجتماعى در جهان عرب و اسلام است هزار سال پيش ، از بىكفايتى بعضى از فرمانروايان و سوء سياست آنان سخن مىگويد . به نظر او « اميران در انجام كارها اشكال‌تراشى مىكنند و براى پايمال كردن حقوق خلق در ميان آنها پريشانى و تفرقه ايجاد مىكنند . در حالى كه همين مردمند كه اميران را براى ادارهء امور مملكت اجير كرده‌اند . » اينك جمله‌اى چند از گفته‌هاى او : « زندگى خسته‌كننده است ، تا كى با مردمى معاشرت كنم كه اميرانشان بر خلاف مصالحشان رفتار مىكنند ؟ « بر مردم ستم كردند و فريب آنها را جايز شمردند ، در حالى كه اجير آنها بودند ، مصالح آنها را زير پا گذاشتند . » ابو العلاء ، مىگويد : « اميران از مردم ماليات مىگيرند ، ولى براى آنها امنيت ايجاد نمىكنند ، بلكه مردم را در برابر دشمن تنها مىگذارند . فرمانروايان را مىبينم كه به ملت توجهى ندارند پس براى چه ماليات گرفته مىشود ؟ » « كار اميرانشان موسيقى و شراب است و كار حكام آنها باج و خراج گرفتن . » « پيشوايان در چپاول ثروت مردم و تجاوز به ناموس آنها شركت مىكنند . »