تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 881

مساهمون:

ص٨٨١

فصل نهم حكام و استانداران بعد از اسلام

حكام و عمال دولت در صدر اسلام :

از دورهء خلافت عمر به بعد در نتيجهء گسترش قلمرو اسلام ، خلفا براى حسن جريان امور ، ناچار شدند عده‌اى را به نام حاكم يا عامل به مناطق مختلف گسيل دارند . از ميان خلفاى راشدين عمر و حضرت امير در كار حكام و عاملان نظارت دقيق مىكردند . « عمر غالبا مىترسيد عاملان نگذارند كه ستم‌رسيدگان ، به خليفه راه جويند و يا خود دورى راه ، آنها را از ديدار خليفه بازدارد . از اين‌رو هركس از دست عاملى شكايت داشت ، عامل را مىخواست و او را با آن‌كس كه از وى شكايت داشت مىنشاند و رسيدگى مىكرد . اگر حق با شكايتگر بود ، بىهيچ ملاحظه‌اى داد او را مىداد و حق او را از ظالم مىستد . وقتى عاملى را به جايى مىفرستاد ، در نزد عده‌اى از مهاجر و انصار با او عهد مىكرد كه بر مركب تندرفتار ننشيند ، جامهء فاخر نپوشد و خوردنى دلپذير نخورد و براى خانهء خود در نسازد تا مردم از وى دور نمانند . با اين‌همه وقتى عاملى را به ولايتى گسيل مىكرد ، حساب دارايى او را مىگرفت . و چون او از آن محل بازمىگشت ، اگر بر مالش افزوده بود ، از آن فزونى نيمى را براى بيت المال مىگرفت . . . مكرر مىگفت كه اين عاملان نه براى آن فرستاده مىشوند كه بر مردم ستم كنند ، بلكه براى آن‌كه . . . بين آنها به عدل و صواب حكم برانند . گمان مىكرد كه اگر در قلمرو او به كسى ستم رود و وى در رفع آن نكوشد ، مسئول و گنهكار است . مىگويند وقتى از سلمان فارسى پرسيد كه من خليفه‌ام يا پادشاه ؟ سلمان گفت : « اگر يك درهم از آنچه به مردم تعلق دارد برگيرى و در آنچه جاى آن نيست به كار برى پادشاهى نه خليفه . » عمر از اين سخن به رقت آمد و اشك در چشم آورد ، زيرا آرزوى او آن بود كه خليفه باشد و گويى پادشاهى را براى خويش كوچك مىشمرد . » « 1 »
هامش
( 1 ) . عبد الحسين زرين‌كوب ، تاريخ ايران بعد از اسلام ، تهران ، ادارهء نگارش ، 1343 ، ص 322 به بعد .