شروط آن به اقصى الغايه بكوشند و نصايح را به دلوجان قبول كنند . . . تا ايشان را نيكنامى دنيوى و ثواب اخروى مدخر گردد انشاء اللّه تعالى .
پس از متن وقفنامه و ذكر خصوصيات ربع رشيدى و ملحقات آن :
باب اول : در تفصيل موقوف عليه ، از رقبات و اولاد و غيرهم و شروطى كه بدان تعيين است ، فصل اول : در تفصيل رقبات الخير ربع رشيدى .
قسم اول : در اصول موقوف عليه ( روضه ، خانقاه ، دار الضيافه ، دار الشفا )
قسم دوم : در توابع و مرافق سراى متولى ، سراى مشرف ، سراى ناظر ، حجرهها ، حمام ، حوضخانه ، دوسراچه ، انبارها ، سقايهها ، دهليز ، سرابستان ، خزانه .
فصل دوم : در بيان اولادى كه موقوف عليهاند : على ، جلال و غيره .
باب دوم : در ذكر موقوفات و تفصيل و تعيين آن و آن مشتمل بر دو فصل است :
فصل اول : آنچه در تاريخ سابق وقف كردهام . . . آن بدين وجه است ، املاك بلدهء يزد و نواحى آن ، املاك بلدهء همدان و سراه ، املاك بلدهء تبريز و نواحى آن ، صينت عن الافات .
در فصول ديگر اين وقفنامهء بزرگ ، از شروط عامه ، تعيين متولى و مشرف و ناظر ، شرايط مباشران اين اعمال در وظايف عمال ، از عمارات و تحصيل ارتفاعات و عقود اجارات در ميان مرسوم اين عمال از متولى و مشرف و ناظر به حق التوليه و اشراف و نظر و بيان حصهء ايشان و حصهء ساير اولاد ، در بيان احوال مدرسان و معيدان و فقها و متعلمان علم تفسير ، در تفصيل و ترتيب امور دار الحفاظ . . . و كتب الحديث در جوار مسجد شتوى روضه . . .
در تفصيل مصالح بيت التعليم و اهل آن از معلم و متعلمان . . .
در تفصيل و ترتيب و تدبير امور دار الحفاظ . . .
در تفصيل امور خانقاه و مصالح آن .
در تفصيل امور دار الضيافه و توابع آن از مطبخ و بيت الحوايج . . .
در باب كيفيت آش دادن به درويشان و مساكين از ديگى كه معروف است به ديگ مسكينان . . .
در تفصيل امور دار الشفا و شرابخانه و مخزن ادويه ، در شرايط امور بيت الكتب كه سراى متولى است .
در باب غلامان ترك و ساير اصناف كه وقف ربع رشيدىاند .
در بيان شروط نان دادن مجاوران و مسافران و عمله بر ربع رشيدى و غيرهم .
در بيان انواع روشناييها كه در ابواب البر ربع رشيدى معين كردهام .
در بيان مساكن مجاور آن . . . جماعتى كه ايشان كدخدا باشند : متولى ، مشرف ، ناظر ، مفسر ، محدث ، فراش ، كليددار ، طبيب ، شرابدار ، خادم ، مطبخى ، خازن ، بواب ، كحال ، مرتب ، سقايان ،
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 864
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٨٦٤