جمعه شكايتها كردند . » « 1 » اين بود سير موقوفات در ايران . اينك نظرى به وقفنامههاى تاريخى مىافكنيم :
وقفنامههاى تاريخى
بعد از حملهء مغول ، در دورهء ايلخانان پس از آنكه غازان خان مسلمان شد به ايجاد موقوفات همت گماشت و رشيد الدين فضل اللّه در تاريخ مبارك غازانى شرح آن موقوفات را آورده است . اين پادشاه نيكنهاد براى گنبد عالى مسجد جامع ، مدارس ، دار السياده ، رصد ، دار الشفا ، بيت الكتب ، ملابس بيماران ، بيت القانون ، بيت المتولى ، حوضخانه ، گرمابه سبيل و جز اينها موقوفاتى در نظر گرفت « . . . چون همت همايون چنان اقتضا كرد كه از اين خيرات و ابواب البر بيشتر اصناف خلق بهرهمند باشند به موجب مشروح معين فرموده و در ممالك از آنچه شرعا حق مطلق و ملك طلق او بود بر آن وقف كرده بود وجهى كه هيچ طاعن را بر آن اعتراضى نتواند بود و تمامت مفتيان و ثقات و علماى معظم و قضاة اسلام به صحت آن فتوى دادند و حكم كردند . و فرمود تا هفت نسخه وقفيه بنويسند و جمله مسجل گردانند تا يكى در دست متولى باشد و يكى به كعبه شريف و يكى در دار القضاء دار الملك تبريز و يكى در دار القضا مدينة السلم بغداد و يكى . . . و يكى . . . و يكى . . . بنهند و بهر مدت قضاة بغداد و تبريز گواهان آن را تازه گردانيده هرقاضى كه متقلد شغل قضا گردد حالى كه بر مسند نشيند پيشتر آنها مسجل گرداند و فرمود تا در اين ابواب البر مذكوره جماعتى كه افضل و اكمل عصر باشند ساكن و متوطن گردند و همواره ملازم باشند . . . » « 2 »
به طورى كه از تاريخ مبارك غازانى برمىآيد « براى مدارس ، مساجد ، خانقاهها و دار السيادهها و دار الشفاها ، فرش و طرح و بهاء شمع و مذاب و عطر و مصالح حلاوه در شبهاى جمعه . » « 3 » و جز اينها معين نمود و براى گردانندگان اين مؤسسات از قبيل خطيب ، امام ، واعظ ، مؤذن ، مدرس ، معيد ، فقيه ، متعلم ، مكبر و عمله و ديگران مواجب و حقوق تعيين كرد و دستور داد براى بيمارستانها پس از تأمين وسايل لازم ، ادويه و اشربه و معاجين و مراهم و اكحال و مزورات و جامه خواب و ملابس تهيه و آماده كنند و مواجب طبيب و كحال و جراح و خازن و خادم و عمله را بپردازند و براى تجهيز و دفن اموات پيشبينىهاى لازم را نمود و براى گرمابههاى مجانى « مصالح ، مبرز و سطل و گل و چراغ و بيل و مجرفه و هيزم و علف و گلخن » « 4 » آماده كرد و جهت كارگران حمام حقوق تعيين كرد ، جالب توجه است كه به موجب وقفنامه غازان خان غير از پولهاى فراوانى كه در راه بقاء مؤسسات عام المنفعه خرج مىشده مقرر شده بود كه در مكاتب معين صد نفر يتيم را سواد و قرآن بياموزند و تربيت كنند و وجه معيشت سالانه آنان را بپردازند و همينكه سواد و قرآنى آموختند صد نفر ديگر را تحت تعليم و تربيت قرار دهند و مقرر شده بود كه « پنج نفر معلم و پنج مراقب كه ملازم كودكان باشند و پنج عورت
هامش
( 1 ) . خاطرات كلنل كاساكوفسكى ، ترجمهء عباسقلى جلى ، تهران ، اميركبير ، 1344 ، ص 118 .
( 2 ) . تاريخ مبارك غازانى ، ص 49 به بعد .
( 3 و 4 ) . مأخوذ از همان كتاب ، ص 48 به بعد .